عیشهاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
وز شما کان شکر باد این جهان ای عاشقان
۱نوش و جوش عاشقان تا عرش و تا کرسی رسید
برگذشت از عرش و فرش این کاروان ای عاشقان
۲از لب دریا چه گویم لب ندارد بحر جان
برفزودهست از مکان و لامکان ای عاشقان
۳ما مثال موجها اندر قیام و در سجود
تا بدید آید نشان از بینشان ای عاشقان
۴گر کسی پرسد کیانید ای سراندازان شما
هین بگوییدش که جان جان جان ای عاشقان
۵گر کسی غواص نبود بحر جان بخشنده است
کو همیبخشد گهرها رایگان ای عاشقان
۶این چنین شد وان چنان شد خلق را در حقه کرد
بازرستیم از چنین و از چنان ای عاشقان
۷ما رمیت اذ رمیت از شکارستان غیب
می جهاند تیرهای بیکمان ای عاشقان
۸چون ز جست و جوی دل نومید گشتم آمدم
خفته دیدم دل ستان با دلستان ای عاشقان
۹گفتم ای دل خوش گزیدی دل بخندید و بگفت
گل ستاند گل ستان از گلستان ای عاشقان
۱۰زیر پای من گل است و زیر پاهاشان گل است
چون بکوبم پا میان منکران ای عاشقان
۱۱خرما آن دم که از مستی جانان جان ما
می نداند آسمان از ریسمان ای عاشقان
۱۲طرفه دریایی معلق آمد این دریای عشق
نی به زیر و نی به بالا نی میان ای عاشقان
۱۳تا بدید آمد شعاع شمس تبریزی ز شرق
جان مطلق شد زمین و آسمان ای عاشقان
۱۴