غزلیاتغزل شمارهٔ ۲۲۴۳ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریآینهٔ جان شده چهرهٔ تابان توهر دو یکی بودهایم، جان من و جان تو۱ماهِ تمام دُرست! خانهٔ دل آن توستعقل که او خواجه بود بنده و دربان تو۲روح ز روز الست بود ز روی تو مستچند که از آب و گِل بود پریشان تو۳گِل چو به پستی نشست آب کنون روشنسترفت کنون از میان آنِ من و آنِ تو۴قیصر رومی کنون زنگیکان را شکستتا به ابد چیره باد دولت خندان تو۵ای رخ تو همچو ماه، ناله کنم گاه گاهز آنک مرا شد حجاب، عشق سخندان تو۶