ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست
۱باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد
باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست
۲آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین
آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست
۳حال صورت این چنین و حال معنی خود مپرس
روح مست و عقل مست و خاک مست اسرار مست
۴رو تو جباری رها کن خاک شو تا بنگری
ذره ذره خاک را از خالق جبار مست
۵تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند
مدتی پنهان شدست از دیده مکار مست
۶بیخهای آن درختان می نهانی میخورند
روزکی دو صبر میکن تا شود بیدار مست
۷گر تو را کوبی رسد از رفتن مستان مرنج
با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست
۸ساقیا باده یکی کن چند باشد عربده
دوستان ز اقرار مست و دشمنان ز انکار مست
۹باد را افزون بده تا برگشاید این گره
باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست
۱۰بخل ساقی باشد آن جا یا فساد بادهها
هر دو ناهموار باشد چون رود رهوار مست
۱۱رویهای زرد بین و باده گلگون بده
زانک از این گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست
۱۲بادهای داری خدایی بس سبک خوار و لطیف
زان اگر خواهد بنوشد روز صد خروار مست
۱۳شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست
کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمار مست
۱۴