چشمهای خواهم که از وی جمله را افزایش است
دلبری خواهم که از وی مرده را آسایش است
۱بنده بحر محیطم کز محیطی برتر است
سنگ و گوهر هر دو را از فضل او بخشایش است
۲باغ و طاووسند هر یک از جمالش بانصیب
زاغ را خالی ندارد گرچه بیآرایش است
۳صورت ار نقصان پذیرد نیست معنی را کمی
عاشق اندر ذوق باشد گرچه در پالایش است
۴بنگر اندر جان که هست او از بلندی بیخبر
گرچه اندر قالبْ او در خانهٔ آلایش است
۵شمس تبریزی قدومت خانه اقبال را
صحن را افروزش است و بام را اندایش است
۶