صوفی چرا هُشیار شد؟ ساقی چرا بیکار شد؟
مستی اگر در خواب شد، مستی دگر بیدار شد
۱خورشید اگر در گور شد، عالم ز تو پرنور شد
چشم خوشت مخمور شد، چشم دگر خمار شد
۲گر عیش اول پیر شد، صد عیش نو توفیر شد
چون زلف تو زنجیر شد، دیوانگی ناچار شد
۳ای مطرب شیریننفس! عشرت نگر از پیش و پس
کس نشنود افسون کس، چون واقف اسرار شد
۴ما موسییم و تو مها، گاهی عصا، گه اژدها
ای شاهدان! ارزانبها چون غارت بلغار شد
۵لعلت شکرها کوفته، چشمت ز رشک آموخته
جان، خانهٔ دل روفته، هین نوبت دیدار شد
۶هر بار عذری مینهی وز دست مستی میجهی
ای جان! چه دفعم میدهی؟ این دفع تو بسیار شد
۷ای کرده دل چون خارهای! امشب نداری چارهای
تو ماه و ما استارهای، استاره با مه یار شد
۸ای ماه بیرون از افق! ای ما تو را امشب قنق!
چون شب جهان را شد تتق، پنهانروان را کار شد
۹گر زحمت از تو بردهام، پنداشتی من مردهام
تو صافی و من دردهام، بیصاف دردی خوار شد
۱۰از وصل همچون روز تو، در هجر عالم سوز تو
در عشق مکرآموز تو، بس سادهدل عیار شد
۱۱نی تب بُدم، نی درد سر، سر میزدم دیوار بر
کز طمع آن خوش گُلشِکر، قاصد دلم بیمار شد
۱۲