مستی سلامت میکند، پنهان پیامت میکند
آن کاو دلش را بردهای، جان هم غلامت میکند
۱ای نیست کرده هست را، بشنو سلامِ مست را
مستی که هر دو دست را پابندِ دامت میکند
۲ای آسمانِ عاشقان! ای جانِ جانِ عاشقان!
حسنت میانِ عاشقان نک دوستکامت میکند
۳ای چاشنیِّ هر لبی! ای قبلهٔ هر مذهبی!
مه پاسبانی هر شبی بر گِردِ بامت میکند
۴آن کاو ز خاک اَبدان کند، مر دود را کیوان کند
ای خاک تن! وی دود دل! بنگر کدامت میکند
۵یک لحظهات پَر میدهد، یک لحظه لنگر میدهد
یک لحظه صبحت میکند، یک لحظه شامت میکند
۶یک لحظه میلرزاندت یک لحظه میخنداندت
یک لحظه مستت میکند یک لحظه جامت میکند
۷چون مهرهای در دستِ او، گه باده و گه مستِ او
این مهرهات را بشکند، والله تمامت میکند
۸گه آن بُوَد، گه این بُوَد، پایان تو تمکین بُوَد
لیکن بدین تلوینها مقبول و رامت میکند
۹تو نوح بودی مدّتی، بودت قدم در شدّتی
مانندهٔ کشتی کنون بیپا و گامت میکند
۱۰خامش کن و حیران نشین، حیرانِ حیرتآفرین
پختهسخن مردی ولی گفتارْ خامت میکند
۱۱