زندگی‌نامه و جایگاه ادبی ناصرخسرو

ابومعین حمیدالدین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی مروزی · Nasir-i Khusraw

ناصرخسرو قبادیانی (زادهٔ ۳۹۴ قمری / ۱۰۰۴ م، قبادیان در ناحیهٔ مرو) شاعر و اندیشمند اسماعیلی سدهٔ پنجم قمری بود. او پس از خوابی که در گزارش خودش آمده، از کار دیوانی کناره گرفت، از ۴۳۷ تا ۴۴۴ قمری سفر کرد و به قاهره رسید، حجت خراسان شد و سپس در یمگان بدخشان پناه گرفت. دیوان قصاید و سفرنامه و چند اثر فلسفی منثور از اوست؛ سال مرگش در منابع از حدود ۴۶۹ تا ۴۸۱ قمری گزارش شده است.[^s1][^s2][^s4]

نویسنده و بازبین
تیم تحریریه دیوان‌سرا
تاریخ تدوین
تاریخ بازبینی
انتشار
نسخهٔ محتوا
۱

خلاصه

ناصرخسرو قبادیانی (ابومعین حمیدالدین ناصر بن خسرو) شاعر، نویسنده و اندیشمند فارسی‌زبان سدهٔ پنجم قمری و از داعیان اسماعیلی است. بنا بر گزارش خودش در یکی از قصایدش که ویراستار کتاب «Pearls of Persia» به آن ارجاع می‌دهد، در ۳۹۴ قمری (۱۰۰۴ میلادی) در قبادیان، از توابع مرو در خراسان، زاده شد.[1] دانشنامهٔ بریتانیکا نیز زادروز او را ۱۰۰۴ و زادگاه را قبادیان در ناحیهٔ مرو ثبت کرده است.[7]

او در جوانی در دستگاه اداری سلجوقیان (و به گمان پژوهشگران پیش از آن در دستگاه غزنویان) کار می‌کرد؛ سپس در ۴۳۷ قمری (۱۰۴۵ م) کار دیوانی را رها کرد و سفری هفت‌ساله را آغاز کرد که شرح آن در «سفرنامه» آمده است.[1][2] در این سفر به قاهره، پایتخت فاطمیان، رسید، با اسماعیلیه پیوند خورد و به‌عنوان «حجت خراسان» به شرق بازگشت. فعالیت تبلیغی او با مخالفت روبه‌رو شد و آخرین سال‌های عمر را در یمگان بدخشان گذراند.[1][2]

آثار او شامل دیوان قصاید و چند کتاب فلسفی و کلامی منثور است و سفرنامه‌اش از متون شناخته‌شدهٔ نثر کهن فارسی است.[1] سال مرگ او در منابع مختلف میان حدود ۴۶۹ تا ۴۸۱ قمری گزارش شده و دربارهٔ انتساب دو مثنوی به او اختلاف نظر پژوهشی وجود دارد (نک. بخش اختلاف منابع).[1][4]

این صفحه پیش‌نویس تحقیقی است و هنوز بازبینی انسانی نشده است.

زندگی

نام و خاندان. هانسبرگر نام کامل او را «ابومعین حمیدالدین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی مروزی» می‌نویسد.[1] هنزایی نسبت‌های «مازندرانی» و «یمگی (یمگانی)» را نیز برای او می‌آورد.[2] به نوشتهٔ هانسبرگر، او از خانواده‌ای سرشناس بود که چند تن از اعضایش در دستگاه اداری سلجوقی کار می‌کردند.[1] هنزایی خاندان او را از زمین‌داران و دیوانیان می‌شمارد و زادگاهش را قبادیان در کناره راست آمودریا می‌نویسد.[2] مدخل «دائرةالمعارف دین» می‌گوید او در علوم زمانهٔ خود آموزش دید، در دربار غزنوی مقام دیوانی داشت و در سرگذشت خودنوشتش زندگی‌ای آمیخته با خوش‌گذرانی را وصف کرده است.[5]

کار دیوانی و تحصیل. نوشته‌های ناصرخسرو نشان می‌دهد که آموزش گسترده‌ای دیده بود؛ هنزایی می‌گوید همین آموزش راه او را به دیوان‌سالاری سلجوقی باز کرد.[2] هانسبرگر می‌نویسد که سلطان سلجوقی، چغری‌بیگ، در ۴۲۸ قمری (۱۰۳۶ م) مرو را از دست غزنویان گرفت و ناصرخسرو در ۴۳۷/۱۰۴۵–۱۰۴۶، به تصریح خودش، مأمور بلندپایهٔ خزانهٔ چغری‌بیگ بود؛ از همین رو احتمال دارد پیش‌تر در یکی از دربارهای قلمرو غزنوی هم تجربه اندوخته باشد، هرچند به گمان هانسبرگر نه در خود غزنه.[1]

خواب و دگرگونی. در آغاز سفرنامه، چنان‌که هنزایی گزارش می‌کند، ناصرخسرو از شراب‌نوشی پیشین خود پشیمانی نشان می‌دهد و خوابی را روایت می‌کند: کسی در خواب او را به سبب نوشیدن شرابی که خرد را تباه می‌کند سرزنش کرد، گفت آدمی باید چیزی بجوید که عقل و دانش را بیفزاید، و چون ناصرخسرو پرسید آن را از کجا بیابد، پاسخ شنید که جویندگان خواهند یافت و آن‌گاه با دست به سوی قبله اشاره کرد.[2] هنزایی این رخداد را سرآغاز تغییر زندگی او می‌داند و می‌افزاید که در ۴۳ سالگی رخ داد.[2] پژوهشگران دربارهٔ چگونگی گرایش او به اسماعیلیه همداستان نیستند: بریتانیکا (بنا بر خلاصهٔ نتایج جست‌وجو) می‌نویسد روشن نیست او پیش از رسیدن به پایتخت فاطمیان اسماعیلی شده یا پس از آن.[7] هانسبرگر نیز رویکرد او را جست‌وجوی معنوی توصیف می‌کند که او را به آموزه‌های «پرتحرک‌ترین شاخهٔ تشیع در زمان خود» رساند.[1] مدخل IEP می‌نویسد که خود او دو روایت از گرایش خود به اسماعیلیه بر جای گذاشته است، یکی در نثر و یکی در شعر.[6]

سفر هفت‌ساله و قاهره. هنزایی و هانسبرگر هر دو آغاز سفر را شنبه ۶ جمادی‌الثانی ۴۳۷ قمری / ۱۹ دسامبر ۱۰۴۵ می‌نویسند.[1][2] هنزایی بازگشت او را به بلخ سه‌شنبه ۲۶ جمادی‌الثانی ۴۴۴ قمری / ۲۳ اکتبر ۱۰۵۲ و رسیدنش به قاهره را ۱ صفر ۴۳۹ قمری / ۲۸ ژوئیهٔ ۱۰۴۷ ثبت می‌کند.[2] بنا بر همین فصل، او در قاهره با چند داعی اسماعیلی از جمله مؤید فی‌الدین شیرازی گفت‌وگو کرد، که به گفتهٔ هنزایی در آن زمان رئیس کل دعوت بود، و سرانجام نزد امام ـ خلیفهٔ فاطمی، مستنصر بالله، بیعت کرد.[2] ایرانیکا (بنا بر خلاصهٔ نتایج جست‌وجو) نیز می‌نویسد او در ۴۳۹/۱۰۴۷ به قاهره رفت، سه سال در آن‌جا ماند و با مؤید پیوندی نزدیک یافت.[8] مدخل «دائرةالمعارف دین» می‌گوید او در قاهره از مراکز علمی مانند الازهر و دارالحکمه بهره برد و پس از سفرهای بیشتر و حج‌های دیگر، مسئول دعوت در خراسان شد.[5]

دعوت در خراسان و پناه‌جویی در یمگان. به نوشتهٔ هانسبرگر، ناصرخسرو با عنوان «حجت ناحیهٔ خراسان» به وطن بازگشت تا دعوت اسماعیلی را در سرزمین‌های فارسی‌زبان شرقی پیش ببرد، و واژهٔ «حجت» را تخلص شعری خود قرار داد.[1] موفقیت او خطر جانی ایجاد کرد و او با حمایت امیری اسماعیلی‌مذهب، ابوالمعالی علی بن اسد، به دل کوه‌های پامیر گریخت.[1] هنزایی می‌افزاید که مخالفان مردم را بر ضد او شورانیدند و خانه‌اش را سوزاندند، و او در یمگان که امیرش اسماعیلی بود پناه گرفت.[2] هانسبرگر می‌گوید او از یمگان به فعالیت تبلیغی و نوشتن شعر و فلسفه ادامه داد و به قول خودش هر سال کتابی می‌فرستاد؛ آرامگاهش در یمگان امروز در افغانستان قابل دیدن است.[1] ایرانیکا (بنا بر خلاصهٔ جست‌وجو) می‌نویسد پیش از ۴۵۳/۱۰۶۱ به دره یمگان پناه برده بود و از آن‌جا مانند دیگر داعیان سرزمین‌های ایرانی با مرکز دعوت فاطمی در قاهره مکاتبه داشت.[8]

مرگ. هانسبرگر مرگ او را حدود ۴۶۹ قمری (۱۰۷۷ م) می‌نویسد؛[1] هنزایی می‌گوید او در یمگان درگذشت، «چندی پس از ۴۶۹/۱۰۷۶».[2] دیگر نویسندگان همان کتاب سال‌های دیگری نوشته‌اند (نک. بخش اختلاف منابع).

دوره و زمینهٔ ادبی

ناصرخسرو در دوران گذار قدرت از غزنویان به سلجوقیان در خراسان می‌زیست. هانسبرگر یادآور می‌شود که حکومت سلسله‌ای از نظامیان ترک بر سرزمین‌های فارسی‌زبان، دنیای درباری و روحانیان ریاکار از موضوعات تکرارشوندهٔ گله‌گزاری در شعر اوست.[1] در همین حال، فاطمیان در مصر خلافتی با ادعای امامت اسماعیلی برپا داشته بودند؛ ناصرخسرو در شعر خود فقط دو حاکم را می‌ستاید: مستنصر بالله فاطمی و امیر بدخشان، یعنی پشتیبان محلی خود.[1] در یادداشتی از یکی از فصل‌های همان کتاب (نویسندهٔ فصل تعیین نشد) آمده است که به گفتهٔ یان ریپکا قصاید او «تهی از مدح» است و ستایش مستنصر و ابوالمعالی علی بن اسد استثنا است.[1]

همان یادداشت، به نقل از ویلسون و آوانی، می‌گوید او ظاهراً مدایحی را که پیش از گرایش به اسماعیلیه برای دربارهای غزنوی و سلجوقی سروده بود از میان برد.[1]

در بافت ادبی فارسی، لوئیسون یادآور می‌شود که ناصرخسرو در شعر خود بارها به سنت پیش از خود، از جمله کسایی، پاسخ داده است؛ به گفتهٔ او ناصرخسرو در پاسخ به بسیاری از قصاید دینی کسایی شعر ساخته و در جاهایی از او پیشی گرفته است.[3] او همچنین به نقل از شفیعی کدکنی می‌نویسد که سنایی تصاویر و اندیشه‌ها و وزن‌ها و قافیه‌هایی را از دیوان ناصرخسرو گرفته است؛ یعنی میراث ادبی این شاعر اسماعیلی از نسل نخست پس از او از چارچوب مذهبی خود فراتر رفته بود.[3] همان‌جا آمده که شاه نعمت‌الله ولی، از مشایخ صوفیهٔ دورهٔ تیموری، به قصیده‌ای از ناصرخسرو پاسخی بیت‌به‌بیت با نمادهای صوفیانه سروده است.[3]

از دید تاریخ اندیشه نیز او در فارسی‌نویسی فلسفه جایگاه ویژه دارد. هانسبرگر می‌نویسد هرگاه در بحث «زبان فلسفهٔ اسلامی» ادعا شود که همهٔ فلسفهٔ اسلامی به عربی نوشته شده، ناصرخسرو نخستین کسی است که در رد این ادعا نام برده می‌شود، و ابن‌سینا را که فقط یک اثر فارسی داشت پیش از او نام می‌برد.[1] ایرانیکا (بنا بر خلاصهٔ جست‌وجو) او را نخستین داعی اسماعیلی می‌خواند که گفتار فکری و شعری خود را تنها به فارسی نوشت.[8]

سبک و زبان

قصیده. هانسبرگر قصیده را قالب محبوب ناصرخسرو می‌داند و می‌نویسد دیوان او به تصحیح مینوی و محقق بیش از ۲۳۰ قصیده و چهل یا شصت قطعهٔ کوتاه و چیستان دارد که روی هم نزدیک به ۱۱٬۰۰۰ بیت است. او قصاید خود را معمولاً چهل تا پنجاه بیت نگه می‌داشت و بلندترین قصیده‌اش ۱۳۱ بیت است.[1]

استدلال و حجت. به گفتهٔ هانسبرگر، هدف اعلام‌شدهٔ شعر ناصرخسرو گشودن چشم درونی خواننده به حقایق کلی و رهاندن او از «دوزخ نادانی» است. او فقط به پند اخلاقی بسنده نمی‌کند و برای استدلال خود به آیات قرآن، حدیث و متافیزیک نوافلاطونی نیز تکیه دارد؛ روش بحث او فلسفی است و تخلص «حجت» به معنای «برهان» در منطق هم اشاره دارد.[1] واژگان او را همان‌جا «پالوده، فاضلانه و علمی» وصف می‌کند، و می‌افزاید که او از به‌کارگیری اصطلاحات فنی ابایی ندارد.[1]

پند و حکمت. زاکری یادآور می‌شود که دهخدا از دیوان چاپ تقوی حدود هزار مَثَل و حکمت برای «امثال و حکم» برگرفته است؛ محقق نیز حدود ۲۵۰ حکمت و ۲۵۰ مثل در دیوان شناسایی کرده است.[4] همان فصل، دولتشاه سمرقندی را نیز نقل می‌کند که کل دیوان را حکمت و موعظه می‌دانست.[4]

دشواری متن. لوئیسون او را یکی از دشوارفهم‌ترین شاعران فارسی می‌شمارد، زیرا سخنش معماها و رمزهایی از نظام فکری اسماعیلی، کیهان‌شناسی و الهیات دارد.[3] همین پژوهشگر هشدار می‌دهد که سوءفهم اندیشهٔ شاعر در میان محققان هنوز رایج است.[3]

نظرهای انتقادی دربارهٔ شعر او. هانسبرگر گزارش می‌کند که از سدهٔ بیستم برخی پژوهشگران، از جمله یحیی الخشاب، شبلی نعمانی، جعفر شهیدی و فروزانفر، شعر او را به دلیل هدف تبلیغی یا محتوای استدلالی کمتر «شعر» دانسته‌اند؛ خود او با این داوری مخالف است و می‌گوید جایگاه ناصرخسرو در میان سرایندگان زبان فارسی تا قرن بیستم محل تردید نبود.[1] این بحث نظر منتقدانی مشخص است و نه حکم قطعی.

نثر. هانسبرگر زبان «سفرنامه» را نمونه‌ای از نثر زیبای فارسی کهن توصیف می‌کند.[1]

آثار

دیوان. دیوان ناصرخسرو در سدهٔ بیستم دو بار تصحیح انتقادی شده است. چاپ نخست به کوشش نصرالله تقوی (۱۹۲۵–۱۹۲۸ م) با مقدمهٔ تقی‌زاده و مقدمهٔ مینوی و یادداشت‌های دهخدا بر متن، و چاپ دوم به تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق (دانشگاه تهران، ۱۹۷۴).[1] در چاپ تقوی دو مثنوی «روشنایی‌نامه» و «سعادت‌نامه» نیز همراه دیوان آمده بود؛ مینوی هر دو را جعلی می‌دانست و چاپ مینوی ـ محقق آن‌ها را نیاورده است.[1] «دائرةالمعارف دین» ترجمهٔ بخش‌هایی از دیوان را در کتاب آنه‌ماری شیمل با عنوان «از حکمت سپر بساز» (لندن ۱۹۹۳) معرفی می‌کند.[5]

سفرنامه. گزارش نثر او از سفر هفت‌ساله است. هانسبرگر می‌نویسد این اثر شرح شهرها و جغرافیا و اوضاع اجتماعی مصر، شام، عربستان، عراق و ایران در سدهٔ پنجم است، و پژوهشگران اروپایی از سدهٔ نوزدهم آن را برای اطلاعاتش بررسی کرده‌اند.[1] ترجمهٔ انگلیسی آن را ویلر تکستون با عنوان «Naser-e-Khosraw's Book of Travels» (آلبانی، ۱۹۸۶) منتشر کرده است.[5]

آثار فلسفی و کلامی منثور. هانسبرگر هفت اثر فلسفی منتشرشده را برمی‌شمارد و دیگر آثار را همچنان خطی می‌داند:[1]

  • «گشایش و رهایش»: سی پرسش بنیادی کلامی، بیشتر دربارهٔ رستگاری نفس انسان، را به‌کوتاهی مطرح و پاسخ می‌دهد (ترجمهٔ انگلیسی فقیر محمد هنزایی با عنوان «Knowledge and Liberation»، ۱۹۹۸).
  • «جامع‌الحکمتین»: پاسخ منثور او به منظومه‌ای فلسفی ـ اسماعیلی از ابوالهیثم جرجانی که چند دهه پیش از او سروده شده بود؛ هدف نشان‌دادن یگانگی «دو حکمت»، یعنی فلسفهٔ یونانی و اسلام است.[1] بنا بر خبر مؤسسهٔ مطالعات اسماعیلی (از طریق خلاصهٔ جست‌وجو)، این کتاب در یمگان در ۱۰۶۹ـ۷۰ میلادی و به درخواست حاکم بدخشان نوشته شد و آخرین اثر شناخته‌شدهٔ او به شمار می‌رود.[10]
  • «رساله»: متنی کوتاه که در چاپ تقوی همراه دیوان منتشر شده و خلاصه‌ای از جامع‌الحکمتین است و به نود و یک نکته پاسخ می‌دهد.[1]
  • «خوان‌الاخوان»: صد فصل دربارهٔ موضوعاتی مانند تفاوت روح و نفس و مراتب عقل و نفس.[1]
  • «شش فصل» (روشنایی‌نامهٔ منثور): هانسبرگر تأکید می‌کند نباید با مثنوی روشنایی‌نامه یکی دانسته شود و اصالت نثر «شش فصل» هرگز زیر سؤال نرفته است.[1]
  • «وجه دین»: معانی باطنی ظاهر دین، از جمله آیات و آیین‌ها و احکام، را توضیح می‌دهد.[1]
  • «زاد المسافرین»: هدف و مسیر و توشهٔ سفر نفس در جهان مادی تا روشنایی در جهان معنوی را شرح می‌دهد.[1] بنا بر خبر مؤسسهٔ مطالعات اسماعیلی (خلاصهٔ جست‌وجو)، خود ناصرخسرو در آن گفته که آن را در ۴۵۳/۱۰۶۱ نوشت و کتاب مقدمه‌ای و ۲۷ باب دارد.[9]

هانسبرگر همچنین از آثار گم‌شده یاد می‌کند، از جمله کتابی در ریاضیات که به گفتهٔ ناصرخسرو در همهٔ خراسان کسی را برای حل مسائلش نیافت و آن را برای نسل‌های بعد نوشت.[1] دربارهٔ مثنوی‌هایی که به او نسبت داده‌اند، نک. بخش اختلاف منابع.

جایگاه و تأثیر

در ایران. هانسبرگر می‌نویسد شعر ناصرخسرو در تقریباً هر گزیدهٔ بزرگ شعر فارسی پس از مرگ او آمده و قصیدهٔ عقاب او را نسل‌هایی از دانش‌آموزان ابتدایی ایران حفظ کرده‌اند. «سفرنامه» نیز در ایران، افغانستان و تاجیکستان از متون پایه در آموزش ادبیات فارسی است. او همچنین می‌افزاید که ارجاع دهخدا در «امثال و حکم» به شعر ناصرخسرو از ارجاع به حافظ، نظامی و عطار بیشتر است و در تهران خیابانی به نام او وجود دارد.[1] لوئیسون هم می‌نویسد گزیده‌هایی از اشعار پندآمیز او در کتاب‌های درسی افغانستان و تاجیکستان و ایران دیده می‌شود.[3]

در تاجیکستان، بدخشان و افغانستان. هانسبرگر می‌گوید در تاجیکستان نام و یاد ناصرخسرو در آیین‌های تشییع و سوگ مرکزی است و در کابل مرکز فرهنگی به نام او نامیده شده است.[1] هنزایی می‌نویسد یاد او هنوز در بدخشان، افغانستان، غرب چین و چترال و مناطق شمالی پاکستان، از جمله گلگت و هونزا، گرامی است و در این مناطق با نام «حضرت پیر» یا «سید شاه ناصرخسرو» شناخته می‌شود.[2] «دائرةالمعارف دین» می‌نویسد اسماعیلیان منطقه او را در ادبیات و موسیقی و آیین‌های خود به‌عنوان بنیان‌گذار جامعهٔ خود به یاد می‌آورند.[5] ایرانیکا (بنا بر خلاصهٔ جست‌وجو) نیز می‌گوید اسماعیلیان بدخشان که امروز میان تاجیکستان و افغانستان تقسیم شده‌اند، او را بنیان‌گذار جامعهٔ خود می‌شمارند.[8] مؤسسهٔ مطالعات اسماعیلی «زاد المسافرین» و «جامع‌الحکمتین» را در ۲۰۱۱ به تاجیکی منتشر کرد (به گزارش دو خبر مؤسسه).[9][10] در ۱۳۸۲ ش (۲۰۰۳) نیز مقالات پژوهشگران ایرانی در همایش هزارهٔ او در دوشنبه در یک شمارهٔ ویژهٔ مجلهٔ «نامهٔ پارسی» منتشر شد.[1]

در پژوهش غربی. هانسبرگر می‌نویسد که از دهه ۱۸۸۰ پژوهشگران برجسته در ویرایش و تحلیل و ترجمهٔ آثار او همکاری کرده‌اند (از جمله ارنست اته که در ۱۸۸۲ یکی از قصاید او را ویراست و به آلمانی برگرداند)، و نخستین زندگی‌نامهٔ کامل او را یحیی الخشاب در ۱۹۴۰ به فرانسوی نوشت.[1] در تاریخ‌های ادبیات فارسی غربی، از جمله «تاریخ ایران کمبریج»، به نوشتهٔ او ناصرخسرو اغلب تنها نویسنده‌ای است که فصلی جداگانه دارد.[1]

در حافظهٔ عامه. هانسبرگر یادآور می‌شود که افسانه‌هایی دربارهٔ پارسایی و توانایی‌های ماوراءطبیعی او رایج است؛ برخی او را قدیس می‌خوانند و برخی دربارهٔ ارزش زیبایی‌شناختی و عاطفی شعری که عقل را بر عشق برتری می‌دهد در شگفت‌اند.[1] هانسبرگر در IEP او را در توسعهٔ فلسفهٔ اسماعیلی چهره‌ای مهم می‌خواند و اندیشهٔ او را نوافلاطونی توصیف می‌کند: خدایی که همه‌چیز از او صادر می‌شود، عقل کل و نفس کل، و نیاز به راهنمایی الهام‌شده.[6]

اختلاف منابع و نکات نامطمئن

سال مرگ. هانسبرگر حدود ۴۶۹ قمری (۱۰۷۷ م)؛[1] هنزایی پس از ۴۶۹ قمری (۱۰۷۶ م)؛[2] لوئیسون حدود ۴۷۰/۱۰۷۷؛[3] زاکری حدود ۴۸۱/۱۰۸۸؛[4] کتابخانهٔ کنگره «حدود ۱۰۸۸»؛[11] بریتانیکا (بنا بر خلاصهٔ جست‌وجو) حدود ۱۰۷۲/۷۷؛[7] و مدخل IEP «۱۰۶۰».[6] ویکی‌داده نیز مرگ را ۱۰۸۸ ثبت کرده، اما این ادعا بدون منبع مستقل (فقط «وارد شده از پروژهٔ ویکی‌مدیا») است.[12] در این پیش‌نویس هیچ سال مشخصی به‌عنوان قطعی نیامده است.

زادروز. هانسبرگر، هنزایی و کتابخانهٔ کنگره سال ۳۹۴/۱۰۰۴ را می‌آورند.[1][2][11] ویکی‌داده روز ۳ سپتامبر ۱۰۰۴ را دارد، اما رکورد برای آن منبعی ندارد؛ این روز در متن نیامده است.[12]

دربار پیشین: غزنوی یا سلجوقی. «دائرةالمعارف دین» می‌گوید او در دربار غزنویان کار می‌کرد،[5] IEP او را مقام‌دار در دربار سلجوقی می‌نویسد،[6] و هانسبرگر می‌گوید در ۴۳۷ قمری مأمور خزانهٔ چغری‌بیگ سلجوقی بود و احتمالاً پیش‌تر در یکی از دربارهای غزنوی کار کرده بود.[1] این روایت‌ها با هم سازگارند اگر دو دوره را بپذیریم، اما جزئیات مشاغل مستقیماً از متن‌های خود او تحقیق نشد.

زمان و چگونگی گرایش به اسماعیلیه. بریتانیکا (خلاصهٔ جست‌وجو) یادآور می‌شود که روشن نیست او پیش از رسیدن به قاهره اسماعیلی شده یا پس از آن؛[7] روایت خواب نیز تنها یکی از دو روایت خود ناصرخسرو از این گرایش است (IEP).[6]

سنِ هنگام سفر. هنزایی می‌نویسد در ۴۳ سالگی خواب دید.[2] برخی منابع (مثلاً IEP) از «چهل سالگی» می‌گویند؛[6] این تفاوت شاید به شیوهٔ محاسبهٔ سال قمری برمی‌گردد و در منابع بازیابی‌شده حل نشد. هانسبرگر در مقدمه سنی برای سال ۴۲۸ ذکر می‌کند (۳۲ سال) که با سال تولد ۳۹۴ همخوان نیست؛ این عدد استفاده نشد.[1]

مثنوی‌های منسوب. «روشنایی‌نامه» (مثنوی) و «سعادت‌نامه» به‌طور سنتی به او نسبت داده شده‌اند، اما هانسبرگر می‌نویسد پس از بررسی محتوا و سبک، دلایل منکران اصالت هر دو موجه به نظر می‌رسد.[1] مینوی در مقدمه و مقاله‌ای دیگر اصالت «روشنایی‌نامه» را رد کرد و چاپ مینوی ـ محقق هر دو را نیاورده است.[1] در مقابل، زاکری که فصل خود را به «روشنایی‌نامه» اختصاص داده، آن را مثنوی‌ای ۴۳۰ بیتی می‌داند که ناصرخسرو در آن تجربه‌ای خوابگونه را بیان کرده، و در یادداشت‌های فصل خود «سعادت‌نامه» را مثنوی‌ای ۳۰۰ بیتی، کم‌ارزش و به‌نادرست منسوب می‌خواند و می‌نویسد ثابت شده که از ناصرخسرو اصفهانی (درگذشتهٔ ۷۳۵ یا ۷۵۳ قمری) است.[4] هانسبرگر می‌گوید این بحث در همان کتاب ادامه دارد.[1] گزارش زاکری دربارهٔ «سعادت‌نامه» به پژوهش‌های فاگنان، تویفل و ویکنز ارجاع می‌دهد که مستقیماً نخوانده‌ام؛ پیش از انتشار باید بررسی شود.

نام‌های مشابه برای آثار. «روشنایی‌نامه» هم نام مثنوی مورد اختلاف است و هم نام دیگر «شش فصل» (نثر)؛ این دو نباید یکی گرفته شوند.[1]

آنچه حذف شد. ادعای ناقص یا دستکاری‌شده بودن متن سفرنامه (که فقط در نوشته‌های ثانوی غیرمعتبر دیده شد)، فهرست‌های اضافی آثار، و هرگونه روایت دربارهٔ طول عمر بسیار دراز او، کرامات، زندگی‌اش در چترال/هونزا و جزئیات مسیرهای سفر، چون در منابع معتبر بازیابی‌شده به‌روشنی نیامد یا به نوشته‌های ثانوی غیرمعتبر متکی بود، حذف شد.

از کجا بخوانیم

این پیشنهاد بر اساس گونه و اثر است، نه بر اساس محبوبیت.

  • سفرنامه (نثر): برای آشنایی با نثر کهن فارسی و شرح شهرها و اجتماع سدهٔ پنجم و روایت خود او از دگرگونی زندگی‌اش؛ ترجمهٔ انگلیسی تکستون (۱۹۸۶) برای خوانندهٔ غیرفارسی‌زبان.[1][5]
  • قصاید اخلاقی و پندآمیز دیوان: آغاز مناسب برای شناخت شعر او، به‌ویژه قصایدی که دهخدا در «امثال و حکم» از آن‌ها بسیار نقل کرده است.[1][4]
  • قصاید دربارهٔ دگرگونی و سفر: قصیدهٔ مفصلی که هنزایی آن را «قصیدهٔ اعتراف» می‌نامد، رویکرد او را به اسماعیلیه از زبان خودش بیان می‌کند.[2]
  • قصیده‌های فلسفی: برای دیدن پیوند شعر و فلسفه، فصل لوئیسون دربارهٔ قصیدهٔ نفس و عقل کل در «Pearls of Persia» مرجعی پژوهشی است.[3]
  • متن‌های منثور فلسفی: «گشایش و رهایش» (کوتاه و در دسترس)، «جامع‌الحکمتین» و «زاد المسافرین» برای نظام فکری او.[1]
  • ویرایش معتبر دیوان: چاپ مینوی ـ محقق (دانشگاه تهران) و چاپ تقوی با مقدمهٔ تقی‌زاده؛ به یاد داشته باشید که چاپ تقوی دو مثنوی مورد اختلاف را نیز دربر دارد.[1]

پرسش‌های رایج دربارهٔ ناصرخسرو

ناصرخسرو که بود و کی و کجا زاده شد؟

شاعر و اندیشمند اسماعیلی فارسی‌زبان که بنا بر منابع در ۳۹۴ قمری (۱۰۰۴ م) در قبادیان، از توابع مرو در خراسان، زاده شد.[1][7]

«خواب» ناصرخسرو چه بود؟

در گزارش سفرنامه، کسی در خواب او را به‌خاطر شرابی که خرد را می‌برد سرزنش کرد و به او گفت چیزی بجوید که عقل را بیفزاید؛ آن‌گاه با دست به سوی قبله اشاره کرد.[2] هنزایی همین رخداد را آغاز دگرگونی زندگی او می‌داند که به ترک کار دیوانی و سفر انجامید.[2]

سفر او چقدر طول کشید و چه مسیری داشت؟

سفر از ۶ جمادی‌الثانی ۴۳۷ (۱۹ دسامبر ۱۰۴۵) تا ۲۶ جمادی‌الثانی ۴۴۴ (۲۳ اکتبر ۱۰۵۲) طول کشید و او در این میان به قاهره رسید (۱ صفر ۴۳۹ / ۲۸ ژوئیهٔ ۱۰۴۷).[2] جزئیات مسیر میانی در منابع بازیابی‌شدهٔ این پیش‌نویس نیامده است.

چرا در یمگان بود؟

به گزارش هانسبرگر و هنزایی، فعالیت تبلیغی او مخالفت برانگیخت و او با پناه امیر اسماعیلی‌مذهب ابوالمعالی علی بن اسد در یمگان بدخشان زیست و از آن‌جا فعالیت می‌کرد.[1][2]

مهم‌ترین آثارش کدام‌اند؟

دیوان قصاید، سفرنامه، و آثار منثوری مانند زاد المسافرین، وجه دین، خوان‌الاخوان، گشایش و رهایش، جامع‌الحکمتین و شش فصل.[1]

آیا «روشنایی‌نامه» و «سعادت‌نامه» از اوست؟

در انتساب این دو مثنوی تردید جدی هست. مینوی هر دو را جعلی می‌دانست، هانسبرگر دلایل منکران را موجه می‌داند، و زاکری دربارهٔ روشنایی‌نامه موضعی دیگر دارد (نک. بخش اختلاف منابع).[1][4]

ناصرخسرو را امروز کجا گرامی می‌دارند؟

در ایران، افغانستان و تاجیکستان متن‌های او در آموزش ادبیات خوانده می‌شود و در بدخشان و دیگر نواحی اسماعیلی‌نشین یاد او زنده است.[1][2]

منابع

  1. Alice C. Hunsberger (ed.)، «Editor's Introduction: Nāṣir-i Khusraw and Philosophical Poetry (در: Pearls of Persia: The Philosophical Poetry of Nāṣir-i Khusraw)»، I.B. Tauris in association with The Institute of Ismaili Studies, London, 2012 پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  2. Faquir Muhammad Hunzai، «The Position of ʿAql in the Prose and Poetry of Nāṣir-i Khusraw (فصل اول همان کتاب)»، I.B. Tauris / The Institute of Ismaili Studies, 2012 (Pearls of Persia) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  3. Leonard Lewisohn، «Nāṣir-i Khusraw's Ode to the Universal Soul and Intellect (فصل چهارم همان کتاب) و یادداشت‌های آن»، I.B. Tauris / The Institute of Ismaili Studies, 2012 (Pearls of Persia) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  4. Mohsen Zakeri، «The Rawshanāʾī-nāma and the Older Iranian Cosmogony (فصل هفتم همان کتاب) و یادداشت‌های آن»، I.B. Tauris / The Institute of Ismaili Studies, 2012 (Pearls of Persia) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  5. Nozir Arabzoda (۲۰۰۵)، «Nāṣir-i Khusraw (مدخل Encyclopedia of Religion)»، Encyclopedia of Religion (Gale)، از طریق Encyclopedia.com پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  6. Alice C. Hunsberger، «Khusraw, Nasir»، Internet Encyclopedia of Philosophy (peer-reviewed) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  7. Encyclopaedia Britannica، «Nāṣer-e Khusraw»، Encyclopaedia Britannica پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جست‌وجو
  8. Encyclopaedia Iranica، «Encyclopaedia Iranica: مدخل‌های مرتبط با اسماعیلیه (از جمله «ISMAʿILISM xiii. Ismaʿili literature in Persian and Arabic») و مدخل ناصرخسرو»، Encyclopaedia Iranica Foundation / Brill پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جست‌وجو
  9. Institute of Ismaili Studies، «IIS Publishes Nasir Khusraw's Zad al-Musafirin in Tajik»، Institute of Ismaili Studies (news, March 2011) پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جست‌وجو
  10. Institute of Ismaili Studies، «IIS Publishes Nasir-i Khusraw's Jami' al-Hikmatayn in Tajik»، Institute of Ismaili Studies (news, February 2011) پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جست‌وجو
  11. Library of Congress، «Nāṣir-i Khusraw, 1004-approximately 1088 (Library of Congress Name Authority n79074512)»، Library of Congress Linked Data Service پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  12. Wikidata contributors، «Nasir Khusraw (Q328796)»، Wikimedia Foundation پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد

بازگشت به صفحهٔ ناصرخسرو و آثار او ‹ · روش تحریریه دیوان‌سرا · گزارش خطا