ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون
هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون
۱دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتها
۲انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان
ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان
۳گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بیوفا
۴گه خاک چون دیبا کنی گه شاخ پر جوزا کنی
گه خوی بد زیبا کنی از بادیه دریا کنی
۵گه سنگ چون مینا کنی وز نار بستانی ضیا
۶فرمانبر و فرماندهی قانون شادی واندهی
هم پادشاهی هم رهی، بحری بلی، لیکن تهی
۷تازَندهای بر گمرهی سازندهای با ناسزا
۸چشم تو خورشید و قمر گنج تو پر در و گهر
جود تو هنگام سحر هم بر خضر هم بر شجر
۹بارد به مینا بر درر و آرد پدید از نم نما
۱۰بهمن کنون زرگر شود برگ رزان چون زر شود
صحرا ز بیم اصفر شود چون چرخ در چادر شود
۱۱چون پردگی دختر شود خورشید رخشان بر سما
۱۲گلبن نوان اندر چمن عریان چو پیش بت شمن
نه یاسمین و نه سمن نه سوسن و نه نسترن
۱۳همچون غریب ممتحن پژمرده باغ بی نوا
۱۴اکنون صبای مشک شم آرد برون خیل و حشم
لؤلؤ برافرازد علم چون ابر در آرد ز نم
۱۵چون بر سمن ننهی قدم در باغ چون بجهد صبا؟
۱۶بر بوستان لشکر کشد مطرد به خون اندر کشد
چون برق خنجر بر کشد گلبنوشی در بر کشد
۱۷بلبل ز گلبن برکشد در کلهٔ دیبا نوا
۱۸گیتی بهشت آئین کند پر لؤلؤ نسرین کند
گلشن پر از پروین کند چون ابر مرکب زین کند
۱۹آهو سمن بالین کند وز نسترن جوید چرا
۲۰گلبن چو تخت خسروان لاله چو روی نیکوان
بلبل ز ناز گل نوان وز چوب خشک بی روان
۲۱گشته روان در وی روان پوشیده از وشی قبا
۲۲ای روزگار بیوفا ای گنده پیر پر دها
احسانت هم با ما بلا زار آنکه بر تو مبتلا
۲۳ظاهر رفیق و آشنا باطن روانخوار اژدها
۲۴ای مادر فرزندخوار ای بیقرار بیمدار
احسان تو ناپایدار ای سر بسر عیب و عوار
۲۵اقوال خوب و پرنگار افعال سرتاسر جفا
۲۶ای زهر خورده قند تو ببریده از پیوند تو
من نیستم فرزند تو سیرم ز مکر و پند تو
۲۷بگسست از من بند تو حب گزین اوصیا
۲۸خیرالوری بعد النبی نورالهدی فی المنصب
شمس الندی فیالمغرب بدرالدجی فی الموکب
۲۹ان لم تصدق ناصبی وانظر الی افق السما
۳۰آن شیر یزدان روز جنگ آتش به روز نام و ننگ
آفاق ازو بر کفر تنگ از حلمش آمخته درنگ
۳۱آسوده خاک تیرهرنگ المرتجی والمرتضی
۳۲همچون قمر سلطان شب عصیان درو عصیان رب
علمش رهایش را سبب بندهش عجم همچون عرب
۳۳اندر خلاف او ندب وندر رضای او بقا
۳۴عالی حسامش سر درو خورشید دین را نور و ضو
بدخواه او مملوک شو سر حقایق زو شنو
۳۵آن اوصیا را پیشرو قاضی دیوان انبیا
۳۶ای ناصر انصار دین از اولین وز آخرین
هرگز نبیند دوربین چون تو امیرالمؤمنین
۳۷چون روز روشن شد مبین آثار تو بر اولیا
۳۸ایشان زمین تو آسمان ایشان مکین و تو مکان
بر خلق چون تو مهربان کرده خلایق را ضمان
۳۹روز بزرگ تو امان ای ابتدا و انتها
۴۰ای در کمال اقصای حد همچون هزار اندر عدد
وز نسل تو مانده ولد فضل خدائی تا ابد
۴۱دین امام حق معد بر فضل تو مانی گوا
۴۲بنیاد عز و سروری آن سید انس و پری
قصرش ز روی برتری برتر ز چرخ چنبری
۴۳وانگشتریش از مشتری عالیتر از روی علا
۴۴گردون دلیل گاه او خورشید بندهٔ جاه او
تاج زمین درگاه او چرخ و نجوم و ماه او
۴۵هستند نیکوخواه او دارند ازو خوف و رجا
۴۶ای کدخدای آدمی فر خدائی بر زمی
معنی چشمهٔ زمزمی بل عیسیبن مریمی
۴۷لابل امام فاطمی نجل نبی و اهل عبا
۴۸مر عقل را دعوی تویی مر نفس را معنی تویی
امروز را تقوی تویی فردوس را معنی تویی
۴۹دنیا تویی عقبا تویی ای یادگار مصطفی
۵۰دین پرور و اعدا شکن روزی ده و دشمن فگن
چون شیر ایزد بوالحسن در روزِ گَرد انگیختن
۵۱چون جد خود شمشیر زن ابر بلا اندر وغا
۵۲افلاک زیر همتت مریخ دور از صولتت
برجیس بندهٔ طلعتت ناصر نگفتی مدحتت
۵۳گر نیستی در قوتت از بهر خواجه انتها
۵۴خواجه موید کز خرد نفسش همی معنی برد
چون بحر او موج آورد جان پرورد دین گسترد
۵۵باقی است آنکو پرورد باداش جاویدان بقا
۵۶ای چرخ امت را قمر بحر زبانت را گهر
تیغ جهالت را سپر ابری کزو بر جان مطر
۵۷گر عاقلی در وی نگر تا گرددت پیدا جفا
۵۸بر سر یزدان معتمد در باش مروارید مد
وانگه که بگشاید عقد اندامها اندر جسد
۵۹از گوش باید تا جسد تا او کند حکمت ادا
۶۰آثار او یابند امام اندر بیان او تمام
از نظم او فاخر کلام از فر او دین و نظام
۶۱آن مؤمنان را اعتصام آنجا که پرسند از جزا
۶۲تا ساکن و جنبان بود تا زهره و کیوان بود
تا تیره و رخشان بود تا عالم و نادان بود
۶۳تا غمگن و شادان بود زان ترسکار و پارسا
۶۴ملک امام آباد باد اعداش در بیداد باد
از دین و دنیا شاد باد آثار خواجه داد باد
۶۵اقوال دشمن باد باد او شاد و دشمن در وبا
۶۶