بامدادان که صبح زرین تاج
کرسی از زر نهاد و تخت از عاج
۱کارداران و کارفرمایان
هم قویدست و هم قویرایان
۲از عرب تا عجم سوار شدند
سوی شیران کارزار شدند
۳شیرداران دو شیر مردمخوار
یله کردند بر نشانهٔ کار
۴شیر با شیر درهم افکندند
گورِ بهرام گور میکندند
۵شیرداری ازآن میانه دلیر
تاج بنهاد در میان دو شیر
۶تاج زر در میان شیر سیاه
چون به کام دو اژدها یک ماه
۷مه به آواز تشت رسته ز میغ
نه به تشت تهی، به تشت و به تیغ
۸میزدند آن دو شیر کینه سگال
بر زمین چون دو اژدها دنبال
۹یعنی این تاج زر ز ما که برَد
غارت از شیر و اژدها که برد
۱۰آگهیشان نه ز آهنین جگری
شیرگیری و اژدها شکری
۱۱گرد بر گرد آن دو شیر عظیم
کس یک آماجگه نگشت از بیم
۱۲فتوی آن شد که شیردل بهرام
سوی شیران کند نخست خرام
۱۳گر ستاند ز شیر تاج اوراست
جام زرین و تخت عاج اوراست
۱۴ورنه از تخت رای بردارد
روی بر سوی جای خویش آرد
۱۵شاه بهرام ازین قرار نگشت
سوی شیر آمد از تنیزه دشت
۱۶در در و دشت هیچ پشته نبود
که برآن پشته شیر کشته نبود
۱۷سر صد شیر کنده بود ز یال
بود عمرش هنوز بیست و دو سال
۱۸آنکه صد شیر ازو زبون باشد
او زبون دو شیر چون باشد؟
۱۹در کمر چست کرد عطف قبا
در دَم شیر شد چو باد صبا
۲۰بانگ بر زد به تند شیران زود
وز میان دو شیر تاج ربود
۲۱چونکه شیران دلیریش دیدند
شیرگیری و شیریاش دیدند
۲۲حمله بردند چون تنومندان
دشنه در دست و تیغ در دندان
۲۳تا سر تاجور به چنگ آرند
بر جهانگیر کار تنگ آرند
۲۴شه به تادیبشان چو رای افکند
سر هردو به زیر پای افکند
۲۵پنجهشان پاره کرد و دندان خرد
سر و تاج از میان شیران برد
۲۶تاج بر سر نهاد و شد بر تخت
بختیاری چنین نماید بخت
۲۷بردن تاجش از میان دو شیر
روبهان را ز تخت کرد به زیر
۲۸