خواجه نظامالدین عبیدالله زاکانی قزوینی · Ubayd Zakani
عبید زاکانی (نظامالدین عبیدالله) هجوگو و نقیضهسرای سدهٔ هشتم قمری، از خاندان زاکانیان قزوین بود. سالهای زندگی او در منابع حدود ۷۰۰ تا ۷۷۲ قمری آمده و مرگش را حدود ۷۷۰ تا ۷۷۲ قمری (۱۳۶۹–۱۳۷۱ م) نوشتهاند. بخشی از عمر را در فارس و دربار ابواسحاق اینجو گذراند و آثار هزلی و طنزی مانند «اخلاقالاشراف»، «رسالهٔ دلگشا» و «موش و گربه» از او مانده است.[^s1][^s2][^s5]
خلاصه
نظامالدین عبیدالله، معروف به عبید زاکانی، از چهرههای اصلی هجو و طنز در ادبیات فارسی سدهٔ هشتم قمری است. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی او را «خواجه نظامالدین عبیدالله قزوینی» مینامد و سالهای زندگیاش را حدود ۷۰۰ تا ۷۷۱ یا ۷۷۲ قمری (۱۳۰۱ تا ۱۳۶۹ یا ۱۳۷۰ م) گزارش میکند.[2] ایرانیکا او را شاعر دورهٔ مغول میداند که حدود ۷۷۰ قمری (۱۳۷۰ م) درگذشت و بیشتر با سرودههای طنزی شناخته میشود.[1] بریتانیکا نیز مثنوی کوتاه «موش و گربه» را هجوی سیاسی و سرگرمکننده توصیف میکند.[4]
او از خاندان زاکانیان قزوین بود و بخشی از زندگی را در فارس و در پیوند با دربار ابواسحاق اینجو گذراند.[1][5] آثار شناختهشدهاش ترکیبی از نثر و نظماند: «اخلاقالاشراف»، «رسالهٔ دلگشا»، «صد پند»، «تعریفات»، «ریشنامه»، «عشاقنامه»، «موش و گربه» و غزل و قصیده و قطعه.[5] بخش بزرگی از آثار هزلی او صریح و ناپسندِ عرف است و به همین دلیل، به گزارش ایرانیکا، مدتی طولانی از سوی تذکرهنویسان و منتقدان نادیده ماند.[1]
این صفحه پیشنویس تحقیقی است و هنوز بازبینی انسانی نشده است.
زندگی
خاندان و زادگاه. ایرانیکا میگوید عبید از خاندانی از دیوانیان و اهل علم بود و زاکانیان شاخهای از قبیلهٔ عرب بنیخفاجه بودند که در نزدیکی قزوین ساکن شدند.[1] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نیز زاکانیان را خاندانی میداند که خود را به یکی از قبایل عرب نسبت میدادند و از دیرباز در قزوین میزیستند.[2] براون در متن مقدمهٔ چاپ استانبول (۱۳۰۳ ق) خواند که عبید از روستای زاکان نزدیک قزوین بود، و خودِ براون نیز یادآور میشود که حمدالله مستوفی در «تاریخ گزیده» (نگارش ۷۳۰ قمری) زاکانیان را از خاندانهای شناختهشدهٔ قزوین شمرده است.[5]
تاریخ تولد. سال دقیق زادروز هیچجا ثبت نشده است. براون استدلال میکند که چون مستوفی در ۷۳۰ قمری عبید را شخصیتی شناختهشده میداند، تولدش نمیتواند خیلی دیرتر از حدود ۷۰۰ قمری (۱۳۰۰ م) بوده باشد.[5] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی همین حدود ۷۰۰ را بهعنوان آغاز بازهٔ زندگی میآورد.[2] ایرانیکا، بنا بر گزیدهٔ دسترسپذیر، تولد را احتمالاً پیش از ۱۳۱۹ م میداند و میافزاید که مستوفی در ۱۳۲۹ م او را شاعری توانا و صاحب رسالهها ستوده است.[1]
فارس و شیراز. به گزارش ایرانیکا، پس از فروپاشی حکومت مرکزی ایلخانان، عبید از عراق رهسپار شیراز و دربار شیخ ابواسحاق اینجو شد؛ بخشی از مدایحش را برای او سرود و «عشاقنامه» را نیز به او نسبت میدهد.[1] براون نیز با تکیه بر دستنویسهایی که در موزهٔ بریتانیا دید، از مدح ابواسحاق و عمیدالملک در دیوان او یاد میکند و میگوید در شعر جدی او ارجاع به فارس و شیراز چشمگیر است و از دلبستگی شاعر به شیراز حکایت دارد؛ همو یادآور میشود که عبید دربارهٔ قزوین و مردمش غالباً لحنی تمسخرآمیز دارد.[5]
چند روایت دربارهٔ زندگی. مقدمهٔ چاپ استانبول که براون ترجمه کرده، میگوید عبید در شیراز درس خواند، سپس به قزوین بازگشت، قاضی شد و آموزگار جوانان اشرافی بود، و وقتی دید دربار به رسالهٔ بلاغی و مدحی جدی او نیازی ندارد، راه «بیپروایی» را برگزید.[5] اینها روایتی از مقدمهٔ یک چاپ قدیم است و در گزیدههای ایرانیکا و دائرةالمعارف بزرگ اسلامی تأییدی برایش نیافتم؛ آن را حکایتی تذکرهای میگیرم و نه واقعیت تاریخی احرازشده. همین مقدمه حکایت قهر و آشتی عبید با سلمان ساوجی در بغداد را هم دارد و براون در جای دیگر نوشته است عبید به نظر میرسد از حمایت سلطان اویس بهرهمند بوده است.[5] این ماجرا نیز روایت است.
تنگدستی و درگذشت. براون با استناد به قطعههایی از دیوان و حکایتی مشهور دربارهٔ لحظات پایان زندگی او مینویسد که عبید بهرغم رفتوآمد به دربارها از بدهی و تنگدستی رنج میبرد و حدود ۷۷۲ قمری (۱۳۷۱ م) درگذشت.[5] ایرانیکا مرگ را حدود ۷۷۰ قمری / ۱۳۷۰ م میآورد[1] و دائرةالمعارف بزرگ اسلامی ۷۷۱ یا ۷۷۲ قمری (نک. بخش اختلاف منابع).[2]
دوره و زمینهٔ ادبی
عبید در دورهٔ پایانی ایلخانان و آغاز حکومتهای محلی میزیست. ایرانیکا فروپاشی حکومت مرکزی ایلخانی را انگیزهٔ رفتن او از عراق به شیراز میداند.[1] در شیراز، به نوشتهٔ ایرانیکا، دربار اینجو پشتیبان دانش و ادب و هنر بود و حافظ و خواجوی کرمانی و عبید از جمله استعدادهایی بودند که از حمایت این خاندان بهره بردند.[7] دربارهٔ تاریخ پادشاهی ابواسحاق، منابع تفاوت دارند: گزیدهٔ ایرانیکا فرمانروایی او را از ۷۲۱ تا ۷۵۸ قمری مینویسد،[7] اما براون مرگ او را ۷۴۷ قمری (۱۳۴۶–۷ م) میداند.[5]
درباره ارتباط عبید با حافظ باید محتاط بود. شاهدی که یافتم این است که هر دو از پیوندیافتگان دربار اینجو شمرده شدهاند.[7] براون میگوید یکی از بیتهای «موش و گربه» ضربالمثلی شده و حافظ بدان تلمیح کرده است؛ او این نکته را بیذکر بیت در توضیح داستان آورده و پیوند دقیق دو شاعر را با شواهد بیشتری بررسی نکرده است.[5] براون همچنین یادآور میشود که در دیوان عبید، همچون دیوان حافظ، یک اشارهٔ نکوهشآمیز به هرمز دیده میشود.[5] این شباهتها دلیل بر تأثیر یکی بر دیگری نیست؛ بیشتر نشان میدهد هر دو در یک محیط شیرازی کار میکردند. مدخل ایرانیکا دربارهٔ حافظ فرمانروایی شاهشجاع را بخش مهمی از دورهٔ فعالیت حافظ میداند؛[8] اما در منابع بازیابیشده برای عبید ارتباطی مستند با شاهشجاع نیافتم و آن را نمیآورم.
براون خود به محدودیت دادهها دربارهٔ شاعران این دوره اشاره میکند: بیشتر آنها فقیر و ناشناخته بودند، مورخان همعصر نادیدهشان میگرفتند و حکایتهایی که تذکرهها آوردهاند اغلب بیاهمیت یا ساختگیاند.[5] این هشدار بهویژه دربارهٔ زندگی عبید صادق است.
سبک و زبان
روش هجو. ایرانیکا هدف اصلی طنز عبید را «اخلاق نوین» ایران پس از یورش مغول میداند: از یک سو فرمانروایان ستمگر و از سوی دیگر ریاکاری گستردهٔ اجتماعی؛ روحانیان ریاکار و جنگ برای قدرتطلبی نیز آماج حملهاند.[1] همان مدخل میگوید عبید در بخشی از سرودههایش حملههای فردی (هجو شخصی) را به نقد طبقاتی گسترش میدهد، چنانکه حمله به رفتار جنسی منفعلانه را بر کل گروههای اجتماعی نشانه میرود و از این راه ابزار هجو شخصی را به طنز اجتماعی بدل میکند؛ دانشوران و آموزگاران هم از نیش او در امان نیستند.[1]
نقیضه و بازی با متنهای پیشین. خود مقدمهٔ چاپ استانبول که براون ترجمه کرده، عبید را در بهکار بردن بیتهای جدی دیگران با معنایی خندهدار ماهر میداند، و براون هم نقطهٔ قوت قطعههای هزلی را در همین تبدیل بیتهای جدی شاعران پیشین یا همعصر به مادهای برای مزاح میداند.[5] به گفتهٔ براون «موش و گربه» ساختار تمثیلی دارد: گربهای در میخانه کمین میکند، موشی مست لاف میزند و گرفتار میشود، گربه پس از شکار «توبه» میکند و موشها فریب ظاهر پارسایی او را میخورند؛ حکایت با نبرد موشها و گربهها ادامه مییابد.[5] ایرانیکا هم در مدخل «طنز» زمینهٔ سیاسی «موش و گربه» را آشکار میداند.[6]
تعریفات. ایرانیکا در بحث طنز یادآور میشود که عبید در رشتهای از «تعریفات» انواع اصطلاحات رایج در گفتار اجتماعی را ریشخند میکند.[6]
شگردها. بر پایهٔ یک پژوهش فارسی (فقط از طریق چکیده)، عبید از استعارهٔ تهکمیه، جناس، بازی با واژهها، آشکار کردن نادانی، واژگونهگویی، نقل حکایت فارسی و عربی، تأویل طنزآمیز ضربالمثلها و استدلال طنزآمیز بهره میبرد.[11]
شعر جدی. براون یادآور میشود که بخشی از سرودههای جدی و مدایح عبید را زندگینامهنویسان بسیار نادیده گرفتهاند و آنها را دارای زیبایی ویژه میداند.[5] این داوری یک پژوهشگر مشخص است و نه حکم قطعی.
آثار
شمار و سیاههٔ آثار عبید بسته به چاپ و نسخه فرق میکند. فهرست زیر بر دو منبع تکیه دارد: براون که مضمون چاپ استانبول و دستنویسهای موزهٔ بریتانیا و پاریس را شرح میدهد، و گزیدههای ایرانیکا و دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
اخلاقالاشراف. ایرانیکا آن را مشهورترین طنز عبید مینامد و از آن برای روایتی تمسخرآمیز از فتح بغداد به دست هلاکو نقل میکند.[1][9] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی آن را از مهمترین رسالههای طنزآمیز او میشمارد که اخلاق رایج زمانه را به سخره میگیرد و میگوید خود عبید زمان تألیف را ۷۴۲ قمری ذکر کرده است.[3] براون، به نقل از چاپ استانبول، ۷۴۰ قمری (۱۳۴۰ م) را میآورد (نک. اختلاف منابع). براون آن را جایی که ناپسند نیست «طنز ظریف» میخواند.[5]
رسالهٔ دلگشا. ایرانیکا آن را دومین اثر مهم طنزی عبید میداند.[1] براون مینویسد رساله دو بخش دارد: حکایتها و لطیفههای عربی و فارسی.[5]
صد پند. براون آن را رسالهٔ منثور و تاریخ تألیفش را ۷۵۰ قمری (۱۳۵۰ م) میآورد.[5]
تعریفات (ده فصل). براون «تعریفات» را با نام «ده فصل» هم میشناساند؛ نثر است و تاریخ ندارد.[5]
ریشنامه. در چاپ استانبول و نسخهٔ پاریس به صورت آمیختهای از نثر و نظم و بیتاریخ آمده است.[5]
عشاقنامه. براون آن را منظومهای میداند که بخشی از آن به گویش است و در نسخهٔ پاریس (کتابت محرم ۸۳۴ قمری / ۱۴۳۰ م، ۱۱۱ برگ) آمده است؛ ایرانیکا آن را در زمرهٔ سرودههای مرتبط با ابواسحاق اینجو میآورد.[5][1]
موش و گربه. براون آن را مثنوی کوتاهی در ۱۷۴ بیت در نسخهٔ چاپ سنگی بمبئی توصیف میکند.[5] بریتانیکا از آن بهعنوان هجوی سیاسی و سرگرمکننده یاد میکند.[4]
فالنامه. براون در فهرست آثار حذفشده از گزینش استانبول، «فالنامه» را در کنار عشاقنامه نام میبرد محتوای اثر در منابعی که خواندم بررسی نشده است، پس فقط عنوان را میآورم.[5]
دیوان. براون از قصیده، غزل، مدایح و قطعههایی یاد میکند که در دستنویسها هست؛ از جمله مدح ابواسحاق و عمیدالملک و سلطان اویس.[5] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی کلیات را مشتمل بر قصیده، غزل، ترکیببند، ترجیعبند، مثنوی، مقطعات، رباعی و رسالههای منثور میداند.[2]
جایگاه و تأثیر
مسئلهٔ ناپسندگویی. ایرانیکا مینویسد که تذکرهنویسان سنتی و منتقدان تازه مدتی دراز بهسبب مضمونهای ناپسند و تحریکآمیز بخش بزرگی از آثار عبید او را نادیده گرفتند و تنها اخیراً چاپهای انتقادی از او منتشر شده است.[1] براون در ۱۹۲۰ مینویسد قطعههای هزلی او «تقریباً بدون استثنا» برای ترجمه مناسب نیست و ایرانیان محترم امروز با نفرت یا ناخشنودی به آنها مینگرند؛ او این قطعهها را بخش اصلی چاپ استانبول میداند.[5] این داوری به زمان و دیدگاه خودِ براون تعلق دارد.
چاپها. به گزارش ایرانیکا، نخستین چاپ آثار هزلی در استانبول (۱۸۸۵–۸۶) از روی یک نسخه انجام شد، عباس اقبال آثار جدی را در تهران (۱۹۴۲) منتشر کرد، چاپ تهران ۱۹۵۵ از نسخههای بیشتری بهره برد، و پرویز اتابکی کلیات را در تهران (۱۹۵۷) بر پایهٔ چاپ اقبال بدون ابزار انتقادی درآورد. کلیات محجوب پس از مرگ او در نیویورک (۱۹۹۹) منتشر شد؛ ایرانیکا آن را گامی مهم میشمارد و میافزاید آثار هزلی در آن بیسانسور و بدون نقطهچین آمده است.[1] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نیز از چاپ اقبال (۱۳۲۱ ش) و اتابکی (۱۳۳۷ ش) و محجوب (نیویورک ۱۹۹۹) یاد میکند.[2] ایرانیکا همچنین به ترجمهٔ ایتالیایی آثار طنزی توسط دِرمه (ناپل ۱۹۷۹) و ترجمههای «موش و گربه» اشاره دارد.[1]
نسخهها. براون سه دستنویس را در موزهٔ بریتانیا (Or. 2947، Or. 5738 و Or. 6303) دیده و میگوید سومی بیشترین گزیده از شعر را دارد؛ نسخهٔ Suppl. persan 824 در کتابخانهٔ ملی پاریس نیز محرم ۸۳۴ قمری کتابت شده است.[5] حبیب اصفهانی در ۱۸۸۶ م گزیدهای از آثار عبید تهیه کرد (به گزارش ایرانیکا).[1]
خوانشهای پژوهشی. گزیدهٔ ایرانیکا فهرست پژوهشهایی چون پایاننامهٔ حلبی (ادینبورگ ۱۹۸۰) دربارهٔ طنز با تکیه بر عبید و «زاکانینامه»ٔ او (تهران ۲۰۰۵) و مقالهٔ اسپرکمن (۱۹۸۱) دربارهٔ پیوند سه اثر عبید با نقد آموزش مدرسی را میآورد.[1] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی لطایف او را فقط هزل و مزاح نمیداند و مینویسد بر انگیزهٔ گرایش او به طنز اتفاقنظر نیست؛ این نکته در گزیدهٔ جستوجو از معرفی کلیات او آمده و مستقیم از متن مدخل نخواندهام.[2] مسیح ذکاوت (۲۰۲۱) بررسی میکند که طنز عبید چگونه میتواند به دوستی و صلح یاری برساند.[12] موزهٔ متروپولیتن یادآور میشود که اردشیر محصص از طنز عبید دربارهٔ نوجوانی و مضمونهای همجنسگرایانه برای نقد حکومت دینی پس از انقلاب بهره برد.[13]
اختلاف منابع و نکات نامطمئن
سال مرگ. ایرانیکا حدود ۷۷۰ قمری / ۱۳۷۰ م و نیز بهعنوان گزارشهای مختلف ۷۷۱ و ۷۷۲ را یاد میکند؛ گزیدهٔ تقویم ایرانیکا مرگ را ۱۳۷۰ ثبت میکند.[1][10] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی ۷۷۱ یا ۷۷۲ قمری (۱۳۶۹ یا ۱۳۷۰ م) و در مدخل «اخلاقالاشراف» بازهٔ ۷۶۸ تا ۷۷۲ را ذکر میکند.[2][3] براون ۷۷۲ قمری / ۱۳۷۱ م را میآورد.[5] ویکیداده ۱۳۰۱ و ۱۳۷۱ م (با دقت سده/سال) دارد و منابع آن مرجع نیستند؛ مبنا قرار نگرفت.[14] برای زادروز نیز فقط تخمین «حدود ۷۰۰» در دست است.
سال تألیف «اخلاقالاشراف». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی ۷۴۲ قمری را به نقل از خود عبید میآورد؛[3] براون ۷۴۰ قمری را از چاپ استانبول گزارش میکند.[5] تفاوت دو سال است و علت آن (تفاوت نسخه یا خوانش) در دسترس نبود.
پایان پادشاهی ابواسحاق. ایرانیکا ۷۲۱–۷۵۸ قمری، براون کشتهشدن او را ۷۴۷ قمری مینویسد؛[7][5] این اختلاف در برآورد زمان فعالیت عبید در شیراز اثر دارد و علت آن در منابع دسترسپذیر روشن نشد.
اثبات انتسابها. ایرانیکا در مدخل جهانملکخاتون مینویسد نسبت دادن برخی قطعههای ناپسند کوتاه به عبید از سوی دولتشاه ظاهراً اشتباه است و در دیوان تصحیحشده نیامده.[8] پس هر شعر هزلی منسوب به عبید در تذکرهها لزوماً از او نیست.
روایتهای تذکرهای. حکایت تحصیل در شیراز، قضاوت در قزوین، مأموریت آموزگاری، مناظره با سلمان ساوجی و سفر به بغداد در منابع معتبر بازیابیشده تأیید نشد و فقط از مقدمهٔ چاپی قدیم نقل شد.[5]
آنچه حذف شد. پیوند عبید با شاهشجاع مظفری و سال ۷۵۱ برای «عشاقنامه» فقط در نتایج غیرمعتبر آمده بود و حذف شد. تعبیر «ولتر ایران» و مانند آن را که در منابع عمومی دیدم نیاوردم. شعر و عبارتی از متن آثار نقل نشد.
از کجا بخوانیم
- هجو تمثیلی: «موش و گربه» برای آشنایی با شیوهٔ تمثیلی و کوتاهی منظومه مناسب است؛ منابع آن را هجو سیاسی و دارای ساختاری روایی میدانند.[4][5][6]
- نثر طنزی اجتماعی: «اخلاقالاشراف» برای دیدن نقد اخلاق و اشراف زمانه، با توجه به اینکه تاریخ تألیف و متن آن در چاپهای مختلف بررسی شده است.[3]
- حکایت و لطیفه: «رسالهٔ دلگشا» مجموعهٔ حکایتهای فارسی و عربی است.[5]
- نثر آموزشی و اصطلاحات: «تعریفات» و «صد پند» نمونههایی از شیوهٔ نقیضهوار عبیدند؛ هر دو در منابع بالا نام برده شدهاند، اما محتوای کاملشان را از نزدیک بررسی نکردهام.[5][6]
- شعر جدی: قصیدهها و غزلهای او، که براون آنها را نادیدهگرفتهشده میخواند، مکمل تصویر هزلگوی او هستند.[5]
- متن مرجع: برای متن کامل، چاپ محجوب (نیویورک ۱۹۹۹) که ایرانیکا برجستهاش میکند، و برای مقایسه چاپهای اقبال و اتابکی.[1][2]
- هشدار: بخش هزلی کلیات حاوی واژگان و مضمونهای صریح جنسی است و برای خوانندهٔ حساس مناسب نیست.[1][5]
پرسشهای رایج دربارهٔ عبید زاکانی
عبید زاکانی چه زمانی میزیست؟
بر پایهٔ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از حدود ۷۰۰ تا ۷۷۱ یا ۷۷۲ قمری؛ ایرانیکا مرگ را حدود ۷۷۰ قمری (۱۳۷۰ م) میداند. زادروز دقیق ثبت نشده است.[2][1]
او اهل کجا بود و در کجا کار کرد؟
از خاندان زاکانیان قزوین بود. به گزارش ایرانیکا به شیراز و دربار ابواسحاق اینجو رفت؛ براون نیز ارجاعات مکرر او به فارس و شیراز را یادآور میشود.[1][5]
مهمترین آثارش کداماند؟
«اخلاقالاشراف» و «رسالهٔ دلگشا» مهمترین آثار طنزی نثر او در گزیدهٔ ایرانیکا شمرده میشوند و «موش و گربه» مثنوی تمثیلی معروف اوست؛ «صد پند»، «تعریفات»، «ریشنامه» و «عشاقنامه» هم در منابع آمدهاند.[1][4][5]
چرا مدتی دراز نادیده ماند؟
ایرانیکا علت را مضمونهای ناپسند و تحریکآمیز بخش بزرگی از آثارش میداند.[1]
آیا همهٔ شعرهای هزلی منسوب به او از اوست؟
نه لزوماً. ایرانیکا در مدخل جهانملکخاتون یادآور میشود انتساب برخی قطعههای ناپسند به او در دولتشاه بهظاهر نادرست است.[8]
نخستین چاپ آثار او کی و کجا بود و متن مرجع کدام است؟
بر پایهٔ ایرانیکا نخستین چاپ آثار هزلی در استانبول ۱۸۸۵–۸۶ بود؛ چاپ محجوب (نیویورک ۱۹۹۹) را گامی مهم در پژوهشها میشمارد.[1]
منابع
- Encyclopaedia Iranica، «ʿOBAYD ZĀKĀNI»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، «عبید زاکانی»، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، «اخلاق الاشراف»، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Britannica، «ʿObeyd-e Zākānī»، Encyclopaedia Britannica پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Edward G. Browne، «A Literary History of Persia, vol. III: The Tartar Dominion (1265–1502), ch. V, §3 «ʿUbayd-i-Zākānī»»، Cambridge University Press (چاپ ۱۹۲۰؛ نسخهٔ دیجیتال در Internet Archive) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
- Encyclopaedia Iranica، «HUMOR»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «ABŪ ESḤĀQ ĪNJŪ»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «JAHĀN-MALEK ḴĀTUN»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «NAQQĀLI»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «Chronology of Iranian History Part 1»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- (نویسنده در گزیدهٔ جستوجو نامشخص)، «بررسی شگردهای طنزپردازی عبید زاکانی»، پایگاه SID پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Massih Zekavat، «Friendship and Peacebuilding through Satire in the Works of ʿUbayd Zākānī»، University of Groningen research portal (فصلی در Friendship both Eastern and Western، ۲۰۲۱) پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- The Metropolitan Museum of Art، «Ardeshir Mohassess - Ubayd Zakani»، The Metropolitan Museum of Art پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Wikidata contributors، «Ubayd Zakani (Q2018948)»، Wikimedia Foundation پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
بازگشت به صفحهٔ عبید زاکانی و آثار او ‹ · روش تحریریه دیوانسرا · گزارش خطا
