غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰ عبید زاکانی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

افتاده بازم در سر هوائی

دل باز دارد میلی به جایی

۱

او شهریاری من خاکساری

او پادشاهی من بینوائی

۲

بالا بلندی گیسو کمندی

سلطان حسنی فرمانروائی

۳

ابروکمانی نازک میانی

نامهربانی شنگی دغائی

۴

زین دلنوازی زین سرفرازی

زین جو فروشی گندم نمائی

۵

بی او نبخشد خورشید نوری

بی او ندارد عالم صفائی

۶

هرجا که لعلش در خنده آید

شکر ندارد آنجا بهائی

۷

هر لحظه دارد دل با خیالش

خوش گفتگوئی خوش ماجرائی

۸

گوئی بیابم جائی طبیبی

باشد که سازم دل را دوائی

۹

دارد شکایت هرکس ز دشمن

ما را شکایت از آشنائی

۱۰

چشم عبید ار سیرش ببیند

دیگر نبیند چشمش بلائی

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـائی۱۰ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند
  • با حروف قافیهٔ منبع هم‌خوان نیست

پایان مصرع‌ها

  1. هوائیجایی
  2. خاکساریبینوائی
  3. کمندیفرمانروائی
  4. میانیدغائی
  5. سرفرازینمائی
  6. نوریصفائی
  7. آیدبهائی
  8. خیالشماجرائی
  9. طبیبیدوائی
  10. دشمنآشنائی
  11. ببیندبلائی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ عبید زاکانی

۲۸۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱۰۶ شعر) قرار دارد.