آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صد هزار نزهت و آرایش عجیب
۱شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان
گیتی بَدیل یافت شباب از پی مشیب
۲چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد
لشکرْش ابر تیره و باد صبا نقیب
۳نَفّاط برق روشن و تندرْش طبلزن
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب
۴آن ابر بین که گرید چون مرد سوگوار
وآن رعد بین که نالد چون عاشق کئیب
۵خورشید را ز ابر دمد روی گاهگاه
چونان حصارهای که گذر دارد از رقیب
۶یک چند روزگار جهان دردمند بود
به شد که یافت بوی سمن، باد را طبیب
۷باران مشکبوی ببارید نو به نو
وز برگ برکشید یکی حُلهٔ قصیب
۸کُنجی که برف پیش همی داشت گُل گرفت
هر جویَکی که خشک همی بود شد رطیب
۹تندر میان دشت همی باد بردمد
برق از میان ابر همی برکشد قضیب
۱۰لاله میان کشت بخندد همی ز دور
چون پنجهٔ عروس به حنّا شده خضیب
۱۱بلبل همی بخوانَد در شاخسار بید
سار از درخت سرو مر او را شده مجیب
۱۲صُلصُل به سروبن بر، با نغمهٔ کهن
بلبل به شاخ گل بر، با لحنک غریب
۱۳اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد
کهاکنون برد نصیب حبیب از بر حبیب
۱۴ساقی گزین و باده و می خور به بانگ زیر
کز کشت، سار نالد و از باغ عندلیب
۱۵هر چند نوبهار جهان است به چشم خوب
دیدار خواجه خوبتر، آن مهتر حسیب
۱۶شیب تو با فراز و فراز تو با نشیب
فرزند آدمی به تو اندر به شیب و تیب
۱۷دیدی تو ریژ و کام بدو اندرون بسی
با ریْدَکان مطرب بودی به فر و زیب
۱۸