ای آن که غمگنی و سزاواری
وندر نهان سرشک همی باری
۱از بهر آن کجا ببرم نامش
ترسم ز بخت انده و دشواری
۲رفت آن که رفت و آمد آنک آمد
بود آن که بود، خیره چه غمداری؟
۳هموار کرد خواهی گیتی را؟
گیتیست، کی پذیرد همواری
۴مُستی مکن، که ننگرد او مُستی
زاری مکن، که نشنود او زاری
۵شو، تا قیامت آید، زاری کن
کی رفته را به زاری باز آری؟
۶آزار بیش بینی زین گردون
گر تو به هر بهانه بیازاری
۷گویی گماشتهست بلایی او
بر هر که تو بر او دل بگماری
۸ابری پدید نی و کسوفی نی
بگرفت ماه و گشت جهان تاری
۹فرمان کنی و یا نکنی، ترسم
بر خویشتن ظفر ندهی باری!
۱۰تا بشکنی سپاه غمان بر دل
آن به که می بیاری و بگساری
۱۱اندر بلای سخت پدید آید
فضل و بزرگمردی و سالاری
۱۲