قصاید و قطعاتشمارهٔ ۱۸ - زمانه رودکیشاعررودکیمجموعهقصاید و قطعاتقالبقصیدهوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریزمانه پندی آزادوار داد مرازمانه چون نگری سر به سر همه پند است۱به روزِ نیکِ کسان گفت: تا، تو غم نخوری!بسا کسا که به روزِ تو آرزومند است۲زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاهکهرا زبان نه به بند است، پای در بند است۳