شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
۱ز آمده شادمان بباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد
۲من و آن جعدموی غالیهبوی
من و آن ماهروی حورنژاد
۳نیکبخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نه خورد و نه داد
۴باد و ابر است این جهانِ فسوس
باده پیش آر هرچه باداباد
۵شاد بودهست از این جهان هرگز
هیچکس، تا از او تو باشی شاد؟
۶داد دیدهست از او به هیچ سبب
هیچ فرزانه، تا تو بینی داد؟
۷