مُرد مرادی، نه همانا که مُرد
مرگ چنان خواجه نه کاریست خُرد
۱جان گرامی به پدر باز داد
کالبَد تیره به مادر سپرد
۲آنِ مَلَک با مَلَکی رفت باز
زنده کنون شد که تو گویی بِمُرد
۳کاه نَبُد او که به بادی پرید
آب نَبُد او که به سرما فِسُرد
۴شانه نبود او که به مویی شکست
دانه نبود او که زمینش فِشُرد
۵گنجِ زری بود در این خاکدان
کهاو دو جهان را به جُوِی میشمرد
۶قالب خاکی سوی خاکی فکند
جان و خِرَد سوی سماوات برد
۷جان دوم را که ندانند خلق
مِصقَلهای کرد و به جانان سپرد
۸صاف بُد آمیخته با دُرد، مَی
بر سرِ خُم رفت و جدا شد ز دُرد
۹در سفر افتند بههم ای عزیز
مَروَزی و رازی و رومیّ و کُرد
۱۰خانهٔ خود بازرَوَد هر یکی
اطلس کی باشد همتایِ بُرد؟
۱۱خامُش کن چون نُقَط، ایرا مَلِک
نامِ تو از دفترِ گفتن سِتُرد
۱۲