آخَر نگهی به سوی ما کن
دردی به ارادتی دوا کن
۱بسیار خِلاف عهد کردی
آخَر به غلط یکی وفا کن
۲ما را تو به خاطری همه روز
یک روز تو نیز یاد ما کن
۳این قاعدهٔ خِلاف بگذار
وین خوی مُعانِدت رها کن
۴برخیز و در سرای در بند
بنشین و قبای بسته وا کن
۵آن را که هلاک میپسندی
روزی دو به خدمت آشنا کن
۶چون انس گرفت و مهر پیوست
بازش به فراق مبتلا کن
۷سعدی چو حریف ناگزیر است
تن در ده و چشم در قضا کن
۸شمشیر که میزند سپر باش
دشنام که میدهد دعا کن
۹زیبا نبود شکایت از دوست
زیبا همه روز گو جفا کن
۱۰