باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۴۴ سعدی

شاعر
سعدی
قالب
مثنوی

پیرمردی لطیف در بغداد

دخترک را به کفشدوزی داد

۱

مردکِ سنگدل چنان بگزید

لبِ دختر، که خون از او بچکید

۲

بامدادان پدر چنان دیدش

پیش داماد رفت و پرسیدش

۳

کای فرومایه، این چه دندان است؟

چند خایی لبش؟ نه اَنبان است !

۴

به مِزاحت نگفتم این گفتار

هَزْل بگذار و جِدّ از او بردار:

۵

خویِ بد در طبیعتی که نشست

ندهد جز به وقتِ مرگ از دست

۶

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ باب دوم در اخلاق درویشان (۴۸ شعر) قرار دارد.