عمرت دراز باد که کوته کنی نفس
پیغمبرت شفیع همی آورم که بس
۱مغزت نمیبرد سخن سرد بیاصول
دردت نمیکند سر ِ زوبین چون جَرَس
۲خانه خدای گو در برج کبوتران
بگشای، یا بکش، که بمردیم در قفس
۳گرچه شب است و مردم اوباش در کمین
زندان ازین بتر نکند شِحنه یا عَسَس
۴آن سرکهٔ کهن که بر ابروی ترش توست
گر انگبین شود، ننشیند بر او مگس
۵گر بشنود کسی که تو پهلوی کعبهای
حج ناگزارده شود از کعبه باز پس
۶