دو منظور موافق روی در هم
همه کس دوست میدارند و، من هم
۱هر آنچ این را بود، آن را مهیّا
هر آنچ آن را بود، این را مسلّم
۲رفیق حجره و گرمابه و کوی
به صحرا با هم و در خانه بر هم
۳مقدّم در مؤَخّر برده تا ناف
دگر بار این مُؤخّر، آن مقدم
۴نهند از دوستیّ و مهربانی
چنان بر ریش یکدیگر، که مرهم
۵گر این صرفه نگهداری همه عمر
نه دینارت زیان باشد، نه دِرهم
۶چو نان در خانه باشد کدخدا را
ز سرمایه نباشد حبّهای کم
۷من این پاکیزهرویان دوست دارم
اگر دشمن شوندم اهل عالم
۸بَدَستی را که در مشتی نگنجد
چو انگشتی فرو برده به خاتم
۹کل ِ یک چشم عریان اوفتاده
چو اعرابی به سر در چاه زمزم
۱۰هر آنکس را که یاری در کنار است
اگر هیچش نباشد، گو مخور غم
۱۱عروسان مُقَنَّع بیشمارند
عروسی را کنار آور مُعَمَّم
۱۲که چون بیرون کنی شلوارش از پای
تو پنداری که خرواری است شلغم
۱۳دگر باری چو نقبش در سپوزی
عرق بر عارضش آید چو شبنم
۱۴من آن تازی سوار پهلوانم
که در زیرم بنالد رخش رستم
۱۵اگر دانی که دنیا غم نیرزد
به روی دوستان خوش باش و خرّم
۱۶نظر بر روی منظوری حرام است
که نتوان خفت بر پشتش مُهَندَم
۱۷حجاب نام و ننگ از پیش بردار
که محرم کون نپوشاند ز محرم
۱۸وصال دوستان میخ است و دیوار
حدیث دشمنان باد است و پرچم
۱۹اگر محکم ببندی بند شلوار
هنوزت عقد صحبت نیست محکم
۲۰دو دست و هر دو زانو بر زمین نه
اگر پشتی به خدمت میکنی خم
۲۱هر آنک از پشت آدم زاد، ناچار
رود بر پشت فرزندان آدم
۲۲طریقت خواهی از سعدی بیاموز
ره این است ای برادر تا جهنّم
۲۳