خوش بود دلبستگی با دلبری
ماهروئی، مهربانی، مهتری
۱جُمجُمی مردانه در پایش لطیف
بر سرش خربندگانه مِیزَری
۲اَمرَدی کو را پلاسی در بر است
خوشتر است از دختری در چادری
۳دختران را زرّ و زیور حاجت است
تا برانگیزند مهر شوهری
۴خطِّ زنگاریّ و خال مشکبوی
در نمیباید به حسنش زیوری
۵مِقنعی گر حورئی بر سر کند
من گلیمی دوست دارم در بری
۶وان گلیم از پیش بستن بر قفا
شرح آن چون من نداند دیگری
۷تا چو در روی اوفتد سیمین زنخ
زیر وی گسترده باشد بستری
۸شاهد مطبوع شهری را بس است
آفتابی بس بود در کشوری
۹پادشاهان خواب بر منظر کنند
عارفان بر پشت زیبامنظری
۱۰این عصا کاندر میان کون توست
بشکند گر آهنین باشد دری
۱۱بیش از این در نامه نتوانم نوشت
این حکایت را بباید دفتری
۱۲