بخش

المضحکات سعدی

این بخش از «خبیثات و مجالس الهزل» سعدی است و ۷ مورد منتشرشده دارد (نثر ۷).

مورد منتشرشده
۷

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۷ مورد)

  1. ۱شمارهٔ ۱شخصی از فقیهی سؤال کرد که مرا آفتابه‌ای هست شکسته، چون از ریدن فارغ می‌شوم آفتابه تهی می‌گردد. گفت: اول استنجا کن بعد از آن قضای حاجت.خواندن متن ‹
  2. ۲شمارهٔ ۲گفت: «هر کس امشب دو رکعت نماز بگذارد، او را حوری‌ دهند که بالای او از مشرق به مغرب باشد». کسی گفت: «من این نماز نکنم و این حوری را…خواندن متن ‹
  3. ۳شمارهٔ ۳شخصی با شیر جنگ می‌کرد، شیر نعره می‌زد و تیز می‌داد و دم می‌جنبانید. پرسیدند: چرا نعره می‌زنی؟ گفت: تا آدمی بترسد. گفتند: چرا تیز می‌دهی؟…خواندن متن ‹
  4. ۴شمارهٔ ۴مسخره‌ای را طفلی به وجود آمد؛ به دکان عصّاری رفت تا روغن و شیره بخرد. عصّار زر بِستَد و بول در ظرفش کرد و بداد. مسخره را چون طفل به خانه…خواندن متن ‹
  5. ۵شمارهٔ ۵شخصی نشسته بود و کیرش پیدا بود. پسر گفت: «بابا این چیست؟» گفت: «پای بابای توست». گفت: «این پای را کفش کجاست؟» گفت: «مادرت کهنه طرطوسی دارد…خواندن متن ‹
  6. ۶شمارهٔ ۶وقتی شخصی را کیر پیدا شد، سیاه بود. پسرش پرسید که «چرا چنین سیاه است؟» گفت: «از بس که در کُس مادرت نهاده‌ام». روز دگر دست به ریش فرود آورد…خواندن متن ‹
  7. ۷شمارهٔ ۷فقیری در مُستَحَم تیز بلند می‌داد. طبلی به پسرکی داد که: «چون من به مستحم رَوَم تو طبل بزن تا آوازِ تیزِ من نیاید». پس هرگاه که آوازِ تیز…خواندن متن ‹