قصاید و قطعات عربی

شعر ۸ - فی الغزل سعدی

شاعر
سعدی
قالب
مثنوی

علی قلبی العدوان من عینی التی

دعته الی تیه الهوی فاضلت

۱

مسافر وادی الحب لم یرج مخلصا

سلام علی سکان ارضی و خلتی

۲

متی طلع البدر اشتعلت صبابة

بما فی فادی من بدور اکلة

۳

اهذا هلال العید ام تحت برقع

تلوح جباه العین شبه اهلة؟

۴

علت زفراتی فوق صوت حدائهم

غداة استقلوا والمطایا اقلت

۵

کأن جفونی عاهدت بعد بعدهم

بان لم تزل تبکی اسی و تألت

۶

تبعت الهوی حتی زللت عن الهدی

و هذی الذی القی عقوبة زلتی

۷

اخلای مما حل بی شمت العدی

اتشمت اعدائی و انتم اخلتی؟

۸

و ان کان بلوائی و ذلی بامرکم

فاشکر بلوائی و ارضی مذلتی

۹

عشیة ذکراکم تسیل مدامعی

و بی ظماء لاینقع السیل غلتی

۱۰

ایمنع مثلی من ملازمة الهوی

و قد جبلت فی النفس قبل جبلتی

۱۱

رسوم اصطباری لم یزل مطرالاسی

یهدمها حتی عفت و اضمحلت

۱۲

و ما کان قلبی غیر مجتنب الهوی

فدلته عینی بالغرور و دلت

۱۳

الم ترنی فی روضة الحب کلما

ذوت مطرت سحب العیون فبلت

۱۴

اما کان قتل المسلمین مجرما؟

لحا الله سمر الحی کیف استحلت؟

۱۵

وها نفس السعدی اولی تحیة

تبلغکم ریح الصبا حیث حلت

۱۶

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید و قطعات عربی (۲۳ شعر) قرار دارد.