خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
بنه گر همتی داری سری در پای درویشان
۱گرت آیینهای باید که نور حق در او بینی
نبینی در همه عالم مگر سیمای درویشان
۲قبا بر قد سلطانان چنان زیبا نمیآید
که این خُلقان گردآلوده را بالای درویشان
۳به مأوی سر فرود آرند درویشان؟ معاذ الله
وگر خود جنتالمأوی بوَد مأوای درویشان
۴وگر خواهند درویشان مَلَک را صنع آن باشد
که مُلک پادشاهان را کند یغمای درویشان
۵گر از یک نیمه زور آرد سپاه مشرق و مغرب
ز دیگر نیمه بس باشد تن تنهای درویشان
۶کسی آزار درویشان تواند جست؟ لا والله
که گر خود زهر پیش آرد بوَد حلوای درویشان
۷تو زر داری و زن داری و سیم و سود و سرمایه
کجا با این همه شغلت بوَد پروای درویشان
۸که حق بینند و حق گویند و حق جویند و حق باشد
هر آن معنی که آید در دل دانای درویشان
۹دو عالم چیست تا در چشم اینان قیمتی دارد
دویی هرگز نباشد در دل یکتای درویشان
۱۰سرای و سیم و زر در باز و عقل و جان و دل سعدی
حریف این است اگر داری سر سودای درویشان
۱۱