متفرقات

شمارهٔ ۳۷۱ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
متفرقات
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ز درد می دل زهاد با صفا نشود

که چشم آبله روشن به توتیا نشود

۱

پس از فراق، قلم نیست بر شکسته دلان

چو نی جدا ز شکر گشت بوریا نشود

۲

جدا فتاده ام از کاروان در آن وادی

که ناله جرس از کاروان جدا نشود

۳

گرفته ای پی طول امل به عنوانی

که هیچ کور چنان پیرو عصا نشود

۴

تا ز خود گم نشود دل به هدایت نرسد

درد درمان نشود تا به نهایت نرسد

۵

راه طی گشت و همان دوری منزل برجاست

که شنیده است که منزل به نهایت نرسد؟

۶

ستم این است که می فهمد و می پوشد چشم

کاش آن شوخ به مضمون شکایت نرسد

۷

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ متفرقات (۶۸۳ شعر) قرار دارد.