خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
به دست بوسه دهم خاک آستانش را
۱حدیثی از گل رخسار او که می گوید؟
که همچو غنچه پر از زر کنم دهانش را
۲گلی که نیست به فرمان او، چو نافرمان
برآورم ز پس سر برون زبانش را
۳شهید باده چو خواهید جان نو یابد
به چوب تاک بسوزید استخوانش را
۴