منم با خاک ره یکسان غباری
به کوی غم نشسته خاکساری
۱چنین افتادهام مگذار غمناک
بیا و ز یاریم بردار از خاک
۲غبارم را فکن در رهگذاری
که گاهی میکند آن مه گذاری
۳و گردانی که آن یار مسافر
غباری میرساند زان به خاطر
۴مرا بگذار و خود بگذر به سویش
بنه از عجز رو بر خاک کویش
۵پس از ظهار عجز و خاکساری
به آن مه طلعت گردون عماری
۶بگو محنت کش بیخان ومانی
اسیری، خسته جانی، ناتوانی
۷ز بزم شادمانی دور مانده
به کنج بیکسی رنجور مانده
۸چه عود از آتش غم جان گدازی
به چنگ بینوایی نغمه سازی
۹علمدار سپاه جان گدازان
ترنم ساز بزم نوحه سازان
۱۰دعا گویان سرشکی میفشاند
به عرض خاک بوسان میرساند
۱۱نهال گلشن جان قامت او
گل باغ لطافت طلعت او
۱۲ز قدش سرو دایم پای در گل
صنوبر در هوایش دست بر دل
۱۳لبش را در تبسم غنچه تا دید
ز شکر خندهاش بر خویش پیچید
۱۴به راهش سبزه تر سرنهاده
ز خطش کار او بر پا فتاده
۱۵ز دوری طرفه احوالی است مارا
بیا کز هجر بد حالی است مارا
۱۶کسی تا کی به روز غم نشیند
چنین روزی الاهی کس نبیند
۱۷تو میدیدی که گر روی تو یک دم
نمیدیدیم، چون بودیم از غم
۱۸کنون چون باشد احوال دل ما
که باشد کنج هجران منزل ما
۱۹ز دوری سر به جیب غم نشینم
رود عمری که یک بارت نبینم
۲۰منم ازدرد دوری در شکایت
ز بخت تیره خود در حکایت
۲۱که آخر بخت بد با ما چها کرد
به سد محنت از او ما را جدا کرد
۲۲بدین سان بی سر و پا کرد ما را
به کنج هجر شیدا کرد ما را
۲۳از این بختی که ما داریم فریاد
چه بخت است این که روی او سیه باد
۲۴زدیم از بخت بد در نیل غم رخت
مبادا کس چو ما یا رب سیه بخت
۲۵چو ما در بخت بد کس یاد دارد؟
سیه بختی چو ما کس یاد دارد؟
۲۶نمیدانم که آن ماه شب افروز
که ما را ساخت هجرانش بدین روز
۲۷نمیگفتی که چون گردم مسافر
نخواهم برد نامت را ز خاطر
۲۸ز بند غم ترا چون سازم آزاد
خط آزادیت خواهم فرستاد
۲۹پی دفع جنون خویش کردن
حمایل سازی آن خط را به گردن
۳۰به هجران ساختی ما را گرفتار
زما یادت نیاید، یاد میدار
۳۱الاهی رخش عیشت زیر زین باد
رفیقت شادی و بخت قرین باد
۳۲به هر جانب که رخش عیش رانی
کند عیش و نشاطت همعنانی
۳۳مبادا هیچ غم از گرد راهت
خدا از رنج ره دارد نگاهت
۳۴در آن منزل که چون مه خوش برآیی
کند خورشید پیشت چهره سایی
۳۵به زودی باد روزی این سعادت
که دیگر بار با سد عیش وعشرت
۳۶وطن سازیم در بزم وصالت
دل افروزیم از شمع جمالت
۳۷ز خاک رهگذارت سر فرازیم
به خدمتکاریت جان صرف سازیم
۳۸