جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۳۹ نتیجه برای «دو» با فیلتر نثر · صفحهٔ ۱۱ از ۳۷
- بخش ۷ - ذکر ابوحازم مکی رحمة الله علیه عطار نیشابوریگفت: آنکه از دوزخ گریزان بود و بهشت را جویان بود و طالب رضای رحمان بود و سخن اوست که بر شما باد که از دنیا احتراز کنید که به من درست چنین رسیده است که روز قیامت بندهای را که دنیا را عظیم داشته بود به پای کنند بر سر جمع، …
- بخش ۸۲ - گرمابهبان ما را به گرمابه راه نداد ناصرخسرو قبادیانی… رقعهای نوشتم و عذری خواستم و گفتم که بعد از این به خدمت رسم و غرض من دو چیز بود یکی بینوایی دوم گفتم همانا او را تصور شود که مرا در فضل مرتبهای است زیادت تا چون بر رقعه من اطلاع یابد قیاس کند که مرا اهلیت چیست تا چون ب …
- گفتار سی و نهم ناصرخسرو قبادیانی… (چپ) پاره حریر گفتهذان محرمان علی ذکورامتی و حلال لا نسیها گفت این هر دو زر و ابریشم حرام است بر مردان امت من و حلال است بر مادگان امت من و بدین قول ظاهر او علیه السلام گفت که (اگر) مرد با پیرایه زرین چون انگشترین و کارد …
- بخش ۸۹ - صف شصت و نهم ناصرخسرو قبادیانیمعنی آنک خدای تعالی امر خویش را بدو حرف بازبست و مر آنرا کن خواند بدو قسمت شود : یکی ازو آنست که ممکن نیست پدید آمدن چیزی از موجودات روحانی و جسمانی مگر از میان جفتی ، یا لطیف یا کثیف . و بودش همه جفت را علت امر باری س …
- بخش ۵۱ - مکه ناصرخسرو قبادیانی… ده بود. روز چهارشنبه به یاری حق سبحانه و تعالی به عرفات حج بگذاردیم و دو روز به مکه بودیم و خلق بسیار از گرسنگی و بی چارگی از حجاز روی بیرون نهادند هر طرف، و در این نوبت شرح حج و وصف مکه نمی گویم تا دیگر نوبت که بدین جا …
- بخش ۵۲ - بازگشت به مصر ناصرخسرو قبادیانی… ود که پدران او ملوک حلب بوده بودند. سلطان را خادمی بود که او را عمدةالدوله میگفتند و این خادم امیر مطالبیان و عظیم توانگر و مالدار بود و مطالبی آنان را گویند که در گوهای مصر طلب گنجها و دفینهها کنند و از همه مغرب و دی …
- بخش ۴۹ - سیر سلطان مصر ناصرخسرو قبادیانی… مه درخت های مثمر و حامل. برادر او کاغذی نوشته به خدمت سلطان فرستاد که دویست هزار دینار مغربی خزانه را خدمت کنم در سرّ، این وقت، از آن که میترسید. سلطان آن کاغذ بیرون فرستاد تا بر سر جمع بدریدند و گفت که شما ایمن باشید و …
- بخش ۲۰ - یاد کردن تیر و کمان و آنچه واجب بود درباره ایشان خیام نیشابوری… یکی دست باز کشد و پشت دست باز خماند، سینه چون قبضه گاه، و بازو و ساعد دو خانه، و دو دست دو گوشه، و وزن کمان بلندترین ششصد من نهاده اند و مر آن را کشکنجیر خوانده اند، و آن مرقلعها را بود، و فروترین یک من بود و مر آن را به …
- بخش ۴۲ - حکایت خیام نیشابوری… روازه شهر رسید، چشمش در میان نظارگیان بر پسری افتاد چرکینجامه به قدر دوازده ساله اما سخت نیکو-روی و طُرفه و زیبا بود: تمامخلقت، معتدلقامت. عنان باز کشید و گفت «این پسرک را پیش من آرید». چون بیاوردند گفت «ای پسر! تو چه …
- بخش ۵۴ - ذکر ابومحمد مرتعش قدس الله روحه العزیز عطار نیشابورینقلست که در اعتکاف نشسته بود آخر ماه رمضان در جامع بعد از دو روز بیرون آمد گفتند چرا اعتکاف را باطل کردی گفت: جماعتی قراء را نتوانستم دید و آندید طاعت ایشان بر من گران آمد.
- بخش ۵۷ - جده ناصرخسرو قبادیانیدر وقتی که من به شهر اسوان بودم دوستی داشتم که نام او ذکر کردهام در مقدمه، او را ابوعبدالله محمدبن فلیج میگفتند، چون از آن جا به عیذاب همیآمدم نامه نوشته بود به دوستی یا وکیلی که او را به شهر عیذاب بود که آنچه ناصر خ …
- بخش ۱۰۴ - صف هشتاد و دوم ناصرخسرو قبادیانی… از آن چیز ؟ و چنان بایستی که این قوت را جوینده بیرون از عالم بودی تا بدو بر عالم واقف شایستی شدن که جزء بیرون نشود از کل خویش ، و چون نفس جوینده جزء عالم است بدانچ ازو پدید آمده است محال است ازو که باز جوید از چرایی عال …
