جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۱٬۱۳۲ از ۱٬۵۰۱
- بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی جلال الدین محمد مولویمرغ گفتش نی نصیحت کردمتکه مبادا بر گذشتهٔ دی غمت
- بخش ۴۳ - بیان آنک کشتن خلیل علیهالسلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مرید جلال الدین محمد مولویگرنه بهر نسل بودی ای وصیآدم از ننگش بکردی خود خصی
- من بیانه نورنا الله بنور عرفانه جلال الدین محمد مولوی… لعقبی موجوده و الرّب معبوده و المعبوده مقصوده و الله عاصمه و جبرئیل خادمه و البراق مرکبه و المعراج سفرته و سدره المنتهی مقامه و قاب قوسین مطلبه و مرامه و الصدیق عاشقة و مستهامه، الفاروق عدله و حسامه و ذوالنورین، ختنه و ا …
- بخش ۱۰۱ - رجوع کردن به قصهٔ آن پایمرد و آن غریب وامدار و بازگشتن ایشان از سر گور خواجه و خواب دیدن پایمرد خواجه را الی آخره جلال الدین محمد مولویخواجه گفت ای پایمرد با نمکآنچ گفتی من شنیدم یک به یک
- بخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی جلال الدین محمد مولویدر سفر معظم مرادش آن بدیکه دمی بر بندهٔ خاصی زدی
- بخش ۱۲۱ - رسیدن آن شخص به مصر و شب بیرون آمدن به کوی از بهر شبکوکی و گدایی و گرفتن عسس او را و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسیار و عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ و قوله تعالی سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً و قوله علیهالسلام اشتدّی ازمّة تنفرجی و جمیع القرآن و الکتب المنزلة فی تقریر هذا جلال الدین محمد مولویاتفاقا اندر آن شبهای تاردیده بُد مردم ز شبدزدان ضرار
- بخش ۱۲۶ - صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش، رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدنِ شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست، شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر؟ روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دیده بود آن روز و به هزار حیله جان برده؛ کی برِ تو باز آمدی؟ لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر جلال الدین محمد مولویجو که آبش هست جو خود آن بودآدمی آنست کاو را جان بوَد
- بخش ۶۴ - زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت جلال الدین محمد مولویبو مسیلم گفت خود من احمدمدین احمد را به فن برهم زدم
- بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او جلال الدین محمد مولویجان من سَهلست جان جانم اوستدردمند و خستهام درمانم اوست
- بخش ۱۳۲ - حکایت هم در بیان تقریر اختیار خلق و بیان آنک تقدیر و قضا سلب کنندهٔ اختیار نیست جلال الدین محمد مولویگفت دزدی شحنه را کای پادشاهآنچ کردم بود آن حکم اله
- بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را جلال الدین محمد مولویگویی اَز توبه بِسازَم خانهای،دَر زِمستان باشُدَم اِستانهای،
- بخش ۱۵۳ - ربودن عقاب موزهٔ مصطفی علیه السلام و بردن بر هوا و نگون کردن و از موزه مار سیاه فرو افتادن جلال الدین محمد مولویاز ضرورت کردم این گستاخییمن ز ادب دارم شکستهشاخیی
