جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۱۳۵ از ۶۴۷
- بخش ۱۴۲ - حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان را جلال الدین محمد مولویمن ندارم طاقت آن تاب آنکه آن فزون آمد ز کوششهای جان
- بخش ۲۳ - تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی میکرد جلال الدین محمد مولویمال مار آمد که در وی زهرهاستو آن قبول و سجدهٔ خلق اژدهاست
- بخش ۱۷۲ - بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبود جلال الدین محمد مولویحفت الجنه مکاره را رسیدحفت النار از هوا آمد پدید
- بخش ۱۶۷ - حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز میگردد کی غیر این نمیبینیم جلال الدین محمد مولویچشم سر با چشم سر در جنگ بودغالب آمد چشم سر حجت نمود
- بخش ۱۵۴ - دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیست جلال الدین محمد مولویصدهزار احوال آمد همچنینباز سوی غیب رفتند ای امین
- بخش ۹۳ - داستان آن مرد کی وظیفه داشت از محتسب تبریز و وامها کرده بود بر امید آن وظیفه و او را خبر نه از وفات او حاصل از هیچ زندهای وام او گزارده نشد الا از محتسب متوفی گزارده شد چنانک گفتهاند لیس من مات فاستراح بمیت انما المیت میت الاحیاء جلال الدین محمد مولویآن یکی درویش ز اطراف دیارجانب تبریز آمد وامدار
- بخش ۸۲ - علامت عاقل تمام و نیمعاقل و مرد تمام و نیممرد و علامت شقی مغرور لاشی جلال الدین محمد مولویدیگری که نیمعاقل آمد اوعاقلی را دیدهٔ خود داند او
- بخش ۱۵۹ - خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده جلال الدین محمد مولویآنک معصوم آمد و پاک از غلطآن خروس جان وحی آمد فقط
- بخش ۱۶۳ - آتش افتادن در شهر به ایام عمر رضی الله عنه جلال الدین محمد مولویخلق آمد جانب عمر شتابکآتش ما مینمیرد هیچ از آب
- بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد جلال الدین محمد مولویخویشتن را نیک ازین آگاه کنصبح آمد خواب را کوتاه کن
- بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن جلال الدین محمد مولویشهوت او را که دم آمد ز بنای مبدل شهوت عقبیش کن
- بخش ۱۹۱ - ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید کردن مرورا جلال الدین محمد مولویکه غریبی و نمیدانی ز حالکاندرین جا هر که خفت آمد زوال
