جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۱٬۳۶۹ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را جلال الدین محمد مولویگر بخواهی ور نخواهی رزق توپیش تو آید دوان از عشق تو
- بخش ۱۲۴ - حکایت خرگوشان کی خرگوشی راپیش پیل فرستادند کی بگو کی من رسول ماه آسمانم پیش تو کی ازین چشمه آب حذر کن چنانک در کتاب کلیله تمام گفته است جلال الدین محمد مولویجمله محروم و ز خوف از چشمه دورحیلهای کردند چون کم بود زور
- بخش ۴۶ - سبب پریدن و چرخیدن مرغی با مرغی کی جنس او نبود جلال الدین محمد مولویچون شدم نزدیک من حیران و دنگخود بدیدم هر دوان بودند لنگ
- بخش ۶۵ - بقیهٔ نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجری جلال الدین محمد مولویدور ازو وز همت او کین قدراز جریام آیدش اندر نظر
- بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است جلال الدین محمد مولویآن یکی گفتش که هی دیوانهایتو نهای شیعه عدوّ خانهای
- بخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهم جلال الدین محمد مولویگر تو کور و کر شدی ما را چه جرمما درین رنجیم و در اندوه و گرم
- بخش ۱۴۱ - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی جلال الدین محمد مولویبانگ میزد نک نوای بینواقحطها و دردها را نک دوا
- بخش ۱۶۵ - سؤال کردن آن کافر از علی کرم الله وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختی جلال الدین محمد مولویاز ره پنهان که دور از حس ماستآفتاب چرخ را بس راههاست
- بخش ۳۸ - داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه میساخت و ساخته نمیشد و پذیرا نمیآمد جلال الدین محمد مولویاین چنین عمری که مایهٔ دوزخ استمر قصابان غضب را مسلخ است
- بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست جلال الدین محمد مولویچار هندو در یکی مسجد شدندبهر طاعت راکع و ساجد شدند
- بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی «امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار، گواه استحقاق است جلال الدین محمد مولویهر کجا دردی، دوا آنجا رودهر کجا فقری، نوا آنجا رود
- بخش ۵۵ - جواب خرگوش نخچیران را جلال الدین محمد مولویقطرهٔ دل را یکی گوهر فتادکان به دریاها و گردونها نداد
