جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۱٬۴۶۵ از ۱٬۹۵۷
- بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی جلال الدین محمد مولویچشم او پر آب شد دل پر عنازان احد مییافت بوی آشنا
- بخش ۱۶۶ - جواب حمزه مر خلق را جلال الدین محمد مولویچون ز خشم آتش تو در دلها زدیمایهٔ نار جهنم آمدی
- بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بیکسب و بیحساب جلال الدین محمد مولویاز سیاهی و سپیدی فارغستنورِ ماهش بر دل و جان بازغست
- بخش ۱۰۵ - رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام جلال الدین محمد مولویدر دل من آن دعا انداختیصد امید اندر دلم افراختی
- بخش ۱۳۱ - لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو به نیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستی و برادری کی سبو کی شما سبطیان بهر خود پر میکنید از نیل آب صاف است و سبوکی ما قبطیان پر میکنیم خون صاف است جلال الدین محمد مولوینان کجا اصلاح آن جانی کندکو دل از فرمان جانان بر کند
- بخش ۱۲۵ - مکرر کردن برادران پند دادن بزرگین را و تاب ناآوردن او آن پند را و در رمیدن او ازیشان شیدا و بیخود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بیدستوری خواستن لیک از فرط عشق و محبت نه از گستاخی و لاابالی الی آخره جلال الدین محمد مولویگر نگوییم آن نیاید راست نردور بگوییم آن دلت آید به درد
- بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع ما بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیتها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و میگفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان میگفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر جلال الدین محمد مولویآدما معنی دلبندم بجویترک قشر و صورت گندم بگوی
- بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرمالله وجهه چاره جست جلال الدین محمد مولویزود درمان کن که میلرزد دلمکه بدرد از میوهٔ دل بسکلم
- بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو جلال الدین محمد مولویسخت بیرحمی و بس سنگیندلیکه به صد شمشیر او را قاتلی
- فصل سی و هفتم - مصطفی صلّی الله علیه و سلّم با صحابه نشسته بود جلال الدین محمد مولوی… کی شدهاست؛ مثلاً دست و پای و چشم و گوش و جمله حواس آدمی قابلند که از دل و عقل تعلیم کنند. پا از عقل رفتار میآموزد، دست از دل و عقل، گرفتن میآموزد، چشم و گوش دیدن و شنیدن میآموزد، امّا اگر دل و عقل نباشد هیچ این حواس …
- بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت جلال الدین محمد مولویمسجدست آن دل که جسمش ساجدستیار بد خروب هر جا مسجدست
- بخش ۳۸ - پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان را جلال الدین محمد مولوینقش کژمژ دیدم اندر آب و گلچون ملایک اعتراضی کرد دل
