جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۰۸ نتیجه برای «اسرار» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱۶ از ۲۶
- بخش ۲۱ - حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمیدانم ازین آشفتهٔ بیدل چه میخواهی نمیدانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی میدانی و جواب مطرب امیر را جلال الدین محمد مولویمطرب آغازید پیش ترک مستدر حجاب نغمه اسرار الست
- بخش ۴ - التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلام جلال الدین محمد مولویگفت اگر من نیستم اسرارخوانهم تو بر خوان نام را بر استخوان
- بخش ۴۷ - ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکّل جلال الدین محمد مولویپس اشارتهای اسرارت دهدبار بَردارد ز تو کارت دهد
- بخش ۲۸ - فهم کردن مریدان کی ذاالنون دیوانه نشد قاصد کرده است جلال الدین محمد مولویکشته بر جست و بگفت اسرار راوا نمود آن زمرهٔ خونخوار را
- بخش ۱۴ - تلبیس وزیر با نصاری جلال الدین محمد مولویشاه بویی برد از اسرار منمتّهم شد پیش شه گفتار من
- بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیهالسلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود جلال الدین محمد مولویمنتظر بودند کاین قول نبیستتا پدید آید که این اسرار چیست
- بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تن است کی ارضی است و سفلی جلال الدین محمد مولویغفلت از تن بود چون تن روح شدبیند او اسرار را بی هیچ بد
- بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده جلال الدین محمد مولویخواجه حیران گشت اندر کار مرغبیخبر، ناگه بدید اسرار مرغ
- بخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان جلال الدین محمد مولوینیست ذکر بحث و اسرار بلندکه دوانند اولیا آن سو سمند
- بخش ۱۴۷ - حکایت مندیل در تنور پر آتش انداختن انس رضی الله عنه و ناسوختن جلال الدین محمد مولویچون فکندی زود آن از گفت ویگیرم او بردست در اسرار پی
- بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیهالسلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید جلال الدین محمد مولویبهر فرمان حکمت فرمان چه بوداندکی ز اسرار آن باید نمود
- بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود جلال الدین محمد مولویچون ولیی آشکارا با تو گفتصد هزاران غیب و اسرار نهفت
