جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۱٬۶۳۷ از ۱٬۶۳۸
- فصل شصت و دوم - دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارویی خوش نشود جلال الدین محمد مولویدوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارویی خوش نشود، نه به خفتن نه به گشتن و نه به خوردن؛ الّا به دیدار دوست که لِقاء الْخَلِیْلِ شِفَاءُ العَلیْلِ تا حدّی که اگر منافقی میان مؤمنان بنشیند از تأثیر ایشان آن لحظه مؤم …
- بخش ۸۰ - در خطاب کردن با روح القدس و فضایل آن گفتن و عجز و مسکینی آوردن و تسلیم شدن در همه احوال فرماید عطار نیشابوریبکن رحمی مرا آخر مکش دوستچو میدانی که کشتن هم نه نیکوست
- بخش ۲۸ - ذکر معروف کرخی رحمةالله علیه عطار نیشابوریگفت: دوش نماز میکردم و خواستم که به مکه روم و طوافی کنم بسوی زمزم رفتم تا آب خورم پای من بلغزید و روی بدان درآمد. این نشان آنست. نقلست که بدجله رفته بود بطهارت و مصحف و مصلا در مسجد بنهاد پیرزنی درآمد و برگرفت و میرفت …
- بخش ۷ ابوالقاسم فردوسیبدو گفت شاه ای گراینده شیربه خون ریختن چند باشی دلیر
- بخش ۳۸ - در اسرار خطاب با جان و وصل دیدار فرماید عطار نیشابوریتو میدانم در اینجاگاه اکنونکه پیش ارزنی شد هفت گردون
- بخش ۶۸ - تمثیل در عدل کسری و ثمرهٔ آن خصال، و ظلمآوری و نتیجهٔ آن، و حکایت شاهزادهٔ نیکو و از راه رفتن او به سخن مردم بدسکال و پند دادن شیخ ابوالحسن خرقانی او را و ابا نمودن او از آن عطار نیشابوریگشت دولتشان نکو چون بَدبُدندهمچو مست خمرایشان بیخودند
- فصل بیست و دوم - فرمود که جانب توقات میباید جلال الدین محمد مولوی… ، آدمیان در اندرونِ دل، از روی باطن، محبّ حقّند و طالب اویند و نیاز بدو دارند و چشمداشتِ هر چیزی ازو دارند و جز وی را بر خود قادر و متصرّف نمیدانند. این چنین معنی نه کفرست و نه ایمان و آن را در باطن نامی نیست، اما چو …
- بخش ۲۴ - رسیدن سالک با پرده چهارم عطار نیشابوریهم بنور او منور پردههاهم بطرح او مدوّر پرده ها
- بخش ۴۰ - در عیان پسر و اسرار منصور و اجازت از پدر خواستن فرماید عطار نیشابوریچو با خود آمد آنگه باب منصورز جان افتاده بود و از جهان دور
- بخش ۱۰ - اندر تعریف «من» ناصرخسرو قبادیانی… ). گروهی گفتند که مردم نفس ناطقه است، و گروهی گفتند مردم نفس و جسد هر دوست بدانچ حد مردم «زنده سخن گوی میرنده» نهادند، و اگر جسد را از مردم نشمردندی مردم را میرنده نگفتندی، از بهر آنک میرنده جسد است بجدا شدن نفس ازو. (و) …
- شمارهٔ ۱ - در تقریر دیباچه سعدی شیرازی… فتراک مرافقت مسکین جالس مسکیناً میزند، و یکی گوهر شبافروز آدم و من دونه تحت لوائی، در عقد عقد شبه شبرنگ اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا و احشرنی فی زمرة المساکین نظم میدهد.
- بخش ۷ - در ارتباط ولایت با نبوت عطار نیشابوریبا همه دود چراغ و درس وعلمبا همه خلق جهان بودم بحلم
