جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۱٬۷۱۱ از ۱٬۹۵۷
- بخش ۱۹ - افتادن شغال در خُم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان جلال الدین محمد مولوییک شغالی پیش او شد کای فلانشید کردی یا شدی از خوشدلان؟
- بخش ۶۰ - حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ میزد کی باز کن ببین کی چه میبری آنگه ببر جلال الدین محمد مولویپاره پاره دلق و پنبه و پوستیندر درون آن عمامه بد دفین
- بخش ۲۰۶ - تفسیر یا جبال اوبی معه والطیر جلال الدین محمد مولویای غریب فرد بی مونس شدهآتش شوق از دلت شعله زده
- بخش ۲۴ - در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بیخویشتن شده جلال الدین محمد مولویپر طاوست مبین و پای بینتا که سؤ العین نگشاید کمین
- بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته جلال الدین محمد مولویحرص خوردن آنچنان کردش ذلیلکه زبونش گشت با پانصد دلیل
- بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن جلال الدین محمد مولویچونک دندانها بر آرد، بعد از آنهم بخود گردد دلش جویای نان
- بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهای جلال الدین محمد مولویهر کسی را بهر کاری ساختندمیل آن را در دلش انداختند
- بخش ۷۳ - واگشتن مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان کی شیخ به فلان بیشه رفته است جلال الدین محمد مولویباز نفسش حمله میآورد زودزین تعرف در دلش چون کاه دود
- بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند جلال الدین محمد مولویگر توانی در روی بیرون کشیخمس بدهم مر ترا با دلخوشی
- بخش ۶۰ - در وهم افکندن کودکان اوستاد را جلال الدین محمد مولوینفی کرد اما غبارِ وهمِ بَداندکی اندر دلش ناگاه زد
- بخش ۱۱۴ - برون رفتن به سوی آن درخت جلال الدین محمد مولویتا گناه و جرم او پیدا کنمتا لوای عدل بر صحرا زنم
- بخش ۲۳ - تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی میکرد جلال الدین محمد مولویگشت مستک آن گدای ژندهدلقاز سجود و از تحیرهای خلق
