جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۲۱۲ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۳۴ - شنیدن خلیفه آوازه مجنون را در عشقبازی و شعرپردازی و طلب داشتن وی جامیدرمانده به کار او خلایقدیدار خلیفه را چه لایق
- بخش ۴۶ - رفتن مجنون به حوالی دیار لیلی و ملاقات و مقالات وی با سگی که در کوی وی دیده بود جامیناگاه ز دور دید یک سگافتاده ز پای و مانده از تگ
- بخش ۴۲ - رسانیدن قاصد نامه لیلی را به مجنون و خواندن وی آن نامه را جامیسرگشته در آن دیار گرددغمدیده و سوگوار گردد
- بخش ۴۷ - پوست پوشیدن مجنون و به میان گوسفندان لیلی درآمدن و به حوالی خیمه گاه وی رفتن جامیکان پوست شناس مغز دیدهاز پوست به مغز آن رسیده
- بخش ۲۳ - آمدن معشوق به خانهٔ عاشق عبید زاکانینهان گردید شمع گیتی افروزسپاه شام شد بر روز پیروز
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳ ناصرخسرو قبادیانیچنین تیره چرائی، ای مبارک تخت رخشنده؟همانا کز سلیمانت بدزدیدند دیوانش
- بخش ۳۲ - در اظهار نمودن شیرین محبت خویش را به آن غمین مهجور وحشی بافقیبه سنگ اشکستنش چون بود دستیدلم را زو پدید آمد شکستی
- بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب جلال الدین محمد مولویچون تفحص کرد از حال اِشَکدید خفته زیر خر آن نرگسک
- فصل پنجاهم - همه چیز را تا نجویی نیابی، جز این دوست را تا نیابی نجویی جلال الدین محمد مولوی… ار بام آمد و سخت سرمست بود سلطان میگذشت. چون مست، سلطان را بر آن اسب دید گفت:« این اسب را پیش من چه محل باشد؟ که اگر درین حالت مطرب ترانهای بگوید و آن اسب از آنِ من باشد فیالحال به او ببخشم!» چون سلطان آن را شنید عظیم …
- مناجات جلال الدین محمد مولویدیدیم که در عهدۀ صدگونه وبالیمخود را به یکی جان ز همه باز خریدیم
- بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السّلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش جلال الدین محمد مولویچون ز بیم و ترس بیهوشش بدیدجبرئیل آمد در آغوشش کشید
- فصل بیستم - شریفِ پایسوخته گوید: جلال الدین محمد مولوی… چیزی ارزد از تو مستغنی نباشد؟ بهقدر عزّت تو. شیخ محلّه میگفت که اول دیدن است، بعد از آن گفت و شنود چنانکه سلطان را همه میبینند ولیکن خاص آن کس است که با وی سخن گوید. فرمود که این کژ است و رسواست و بازگونه است، موسی ع …
