جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۳۲۴ از ۱٬۰۳۳
- بخش ۱۲۳ - مثل جلال الدین محمد مولویوای اگر برعکس بودی درد و ریشاو بُدی بینای من، من کور خویش
- بخش ۱۱۳ - در بیان آنک نادر افتد کی مریدی در مدعی مزور اعتقاد بصدق ببندد کی او کسی است و بدین اعتقاد به مقامی برسد کی شیخش در خواب ندیده باشد و آب و آتش او را گزند نکند و شیخش را گزند کند ولیکن بنادر نادر جلال الدین محمد مولویلیک نادر طالب آید کز فروغدر حق او نافع آید آن دروغ
- بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوبروی برای جماع جلال الدین محمد مولویوهم آن کز مار باشد این صریرکه همیجنبد بتندی از حصیر
- بخش ۵۱ - رجعت به قصهٔ مریض و عیادت پیغامبر علیه السلام جلال الدین محمد مولویگر سفر داری بدین نیت بروور حضر باشد ازین غافل مشو
- بخش ۱۳۴ - در بیان آنک عاشق دنیا بر مثال عاشق دیواریست کی بر او تاب آفتاب زند و جهد و جهاد نکرد تا فهم کند کی آن تاب و رونق از دیوار نیست از قرص آفتابست در آسمان چهارم لاجرم کلی دل بر دیوار نهاد چون پرتو آفتاب به آفتاب پیوست او محروم ماند ابدا و حیل بینهم و بین ما یشتهون جلال الدین محمد مولویعاشقان کل نه عشاق جزوماند از کل آنک شد مشتاق جزو
- بخش ۱۱۰ - حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام جلال الدین محمد مولویچون خدا پوشید بر تو ای جوانرو خمش کن حق ستاری بدان
- بخش ۲۰۳ - تفسیر این خبر مصطفی علیه السلام کی للقران ظهر و بطن و لبطنه بطن الی سبعة ابطن جلال الدین محمد مولویحرف قرآن را بدان که ظاهریستزیر ظاهر باطنی بس قاهریست
- بخش ۴۱ - جواب موسی فرعون را جلال الدین محمد مولویگر تو چیری و مرا خود یار نیستبنده فرمانم بدانم کار نیست
- بخش ۸۰ - بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیهالسلام جلال الدین محمد مولویگر بود عاقل نکو فر میشودور بود بدخوی بَتّر میشود
- بخش ۶۷ - در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحست جلال الدین محمد مولویتا بدانی که تن آمد چون لباسرو بجو لابِس، لباسی را ملیس
- بخش ۹۹ - جواب گفتن خر روباه را جلال الدین محمد مولویگفت این معکوس میگویی بدانشور و شر از طمع آید سوی جان
- بخش ۷۵ - پند دادن خرگوش نخچیران را کی بدین شاد مشوید جلال الدین محمد مولویهین به مُلکِ نوبتی شادی مکنای تو بستهٔ نوبت آزادی مکن
