جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۸۸ نتیجه برای «یکی» · صفحهٔ ۳۴۱ از ۴۲۴
- بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب جلال الدین محمد مولویهر یکی در کف عصا که موسیاممیدمد بر ابلهان که عیسیام
- فصل پنجاهم - همه چیز را تا نجویی نیابی، جز این دوست را تا نیابی نجویی جلال الدین محمد مولوی… فانی شود و طلب حق بر طلب تو مستولی گردد تو آنگه طالب شوی به طلب حق.» یکی گفت که «ما را هیچ دلیلی قاطع نیست که ولی حقّ و واصل به حقّ کدام است نه قول و نه فعل و نه کرامات و نه هیچ چیز زیرا که قول شاید که آموخته باشد و فع …
- مناجات جلال الدین محمد مولویدیدیم که در عهدۀ صدگونه وبالیمخود را به یکی جان ز همه باز خریدیم
- فصل ششم - پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود جلال الدین محمد مولوی… دن؟ یک آنجا شود در قیامت. اما اینجا که دنیاست ممکن نیست زیرا اینجا هر یکی را مرادی است و هوایی است مختلف. یکی اینجا ممکن نگردد مگر در قیامت که همه یک شوند و به یکجا نظر کنند و یکگوش و یکزبان شوند». در آدمی بسیار چیزهاس …
- بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السّلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش جلال الدین محمد مولویآدمی را هست حس تن سقیملیک در باطن یکی خلقی عظیم
- بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس جلال الدین محمد مولویآن یکی را تو ندانی از قیاسبندگی کن، ژاژ کم خا ناشناس
- بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل جلال الدین محمد مولویدیدنش با چشم چون ممکن نبوداندر آن تاریکیش کف میبِسود
- فصل بیستم - شریفِ پایسوخته گوید: جلال الدین محمد مولوی… محمد صلّی الله علیه و سلّم، پس آن سخن چون راست آید؟ و چون باشد؟ فرمود یکی پیش مولانا شمسالدّین تبریزی (قدّس الله سرّه) گفت که من بدلیل قاطع هستی خدا را ثابت کردهام. بامداد مولانا شمس الدین فرمود که دوش ملایکه آمده بودن …
- بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی جلال الدین محمد مولویدر خلاص او یکی خوابی ببینزود که الله یحب المحسنین
- بخش ۷ ابوالقاسم فردوسییکی کار پیش است فردا که مردنیندیشد از روزگار نبرد
- بخش ۵ ابوالقاسم فردوسییکی داستان گفته بودم به شاهچو فرمود لشکر کشیدن به راه
- بخش ۲ ابوالقاسم فردوسییکی تخت پیروزه بر پشت پیلنهادند و شد روی گیتی چو نیل
