جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۷۱۶ نتیجه برای «سخن» · صفحهٔ ۳۵۵ از ۴۷۷
- بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد وآن فقیرگشته است از زخم درویشی عقیر
- فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت جلال الدین محمد مولوی… شعاعش تا بر دیواری نتابد همچنانک تا واسطهٔ حرف و صوت نباشد شعاع آفتاب سخن پیدا نشود. اگرچه دایماً هست زیرا که آفتاب لطیفست وَهُوَاللَّطِیْفُ کثافتی میباید تا بواسطهٔ آن کثافت در نظر آید و ظاهر شود. یکی گفت «خدا.» هیچ او …
- فصل پنجاه و پنجم - فرمود که خاطرت خوش است و چونست جلال الدین محمد مولوی… ودند. پس چون خالق یکیست وحده لاشریک باشد. گفتند که سیّد برهان الدّین سخن خوب میفرماید امّا شعر سنایی در سخن بسیار میآرد. سیّد فرمود همچنان باشد که میگویند آفتاب خوب است امّا نور میدهد این عیب دارد زیرا سخن سنایی آور …
- فصل چهلم - ما همچون کاسهایم بر سر آب؛ رفتنِ کاسه بر سر آب به حکم کاسه نیست جلال الدین محمد مولوی… ٌ حَلِیْمٌ و هیچ طاعتی اظهار نبایستی کردن، که همه اظهار ذوق است و این سخن که تو میگویی از بهر آن میگویی که ذوق بیاید. پس اگر بَرندهٔ ذوق است بَرندهٔ ذوق را مباشرت میکنی تا ذوق بیاید و این نظیر آن باشد که خفته را بانگ …
- بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم جلال الدین محمد مولویگو تحدث جهرة اخبارهادر سخن آید زمین و خارهها
- بخش ۱۰۵ - روان شدن شهزادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد ای گروههین نگه دارید زان قلعه وجوه
- بخش ۱۱ - حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان به الهام حق تعالی جلال الدین محمد مولویما ندانستیم ما را عفو کنبس پراکنده که رفت از ما سخن
- بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی جلال الدین محمد مولویتا که در هر گوش ناید این سخنیک همیگویم ز صد سرّ لدن
- بیست و چهارم جلال الدین محمد مولویمستست دماغ من، خواهم سخنی گفتنتا باشم من مجرم تا باشم یا زقلو
- بخش ۴ ابوالقاسم فردوسیاگر بشنود شهریار این سخنکه گفتهست بیدار مرد کهن
- بخش ۲۸ ابوالقاسم فردوسیچو از من گرفت ای سخن روشنیز بد بسته شد راه آهرمنی
- بخش ۵ ابوالقاسم فردوسیز درگاه برخاست مرد کهنبر قیصر آمد بگفت این سخن
