جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۳۷۱ از ۶۴۷
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۷ جلال الدین محمد مولویز تو ای دیده و دینم، هزاران لطف میبینمولیکن خاطر عاشق بداندیش آمد و بدظن
- بخش ۷۶ - معجزهٔ هود علیهالسلام در تخلص مؤمنان امت به وقت نزول باد جلال الدین محمد مولویخصم هر شیر آمد و هر روبه اوکل شیء هالک الا وجهه
- بخش ۴۴ - رجوع به قصهٔ رنجور جلال الدین محمد مولویچون زدش سیلی برآمد یک طراقگفت صوفی هی هی ای قواد عاق
- بخش ۲۰ - ملامتکردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت جلال الدین محمد مولوینیست خفاشک، عدوی آفتاباو، عدوی خویش آمد در حجاب
- بخش ۱۷ - شرح انما المؤمنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهمالسلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماند کی لانفرق بین احد منهم و العاقل یکفیه الاشارة این خود از اشارت گذشت جلال الدین محمد مولویاین مثال نور آمد مثل نیمر ترا هادی عدو را رهزنی
- بیست و سوم جلال الدین محمد مولویکی تشنه ماند آن جگر کو دل نهد بر جوی ما؟!کی بسته ماند مخزنی، بر خازنی کآمد امین؟!
- بخش ۹۴ - آغاز منور شدن عارف بنور غیببین جلال الدین محمد مولویجسم ظاهر، روح مخفی آمدستجسم همچون آستین جان همچو دست
- بخش ۴۰ - اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس جلال الدین محمد مولویرحمت اندر رحمت آمد تا به سربر یکی رحمت فرو مای ای پسر
- بخش ۱۳۴ - باقی قصهٔ موسی علیهالسلام جلال الدین محمد مولویکآمدش پیغامْ از وحی مهمکه کژی بگذار اکنون فَاْسْتَقِم
- بخش ۸۷ - در بیان کسی کی سخنی گوید کی حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد چنان که کفره و لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقولُنَّ اللهُ خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فدای او کردن چه مناسب باشد با جانی کی داند کی خالق سموات و ارض و خلایق الهیست سمیعی بصیری حاضری مراقبی مستولی غیوری الی آخره جلال الدین محمد مولویتا در آمد حکم و تقدیر الهعقل حارس خیرهسر گشت و تباه
- فصل چهارم - گفت که این چه لطف است که مولانا تشریف فرمود جلال الدین محمد مولوی… درد پیدا شود عیسی ما بزاید و اگر درد نباشد عیسی هم از آن راه نهانی که آمد باز به اصل خود پیوندد الا ما محروم مانیم و ازو بیبهره.
- بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی جلال الدین محمد مولویباز پندش داد باز او توبه کردعشق آمد توبهٔ او را بخورد
