جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۱۰ نتیجه برای «مو» با فیلتر نثر · صفحهٔ ۴ از ۳۵
- بخش ۶۵ - پس از حج چهارم ناصرخسرو قبادیانی… ز خطبه و نماز عید کردن به منی رسم نیست و مصطفی صلی الله علیه و سلم نفرموده است. روز دهم به منی باشند و سنگ بیندازند و شرح آن در مناسک حج گفته اند. دوازدهم ماه هرکس که عزم بازگشتن داشته باشد هم از آن جا بازگردد و هر که به …
- بخش ۴۰ - اسکندریه و منارهٔ آن ناصرخسرو قبادیانی… از آن آینه افتادی و بسوختی. و رومیان بسیار جد و جهد کردند و حیلهها نمودند و کس فرستادند و آن آیینه بشکستند، به روزگار حاکم سلطان مصر مردی نزدیک او آمده بود قبول کرده که آن آیینه را نیکو باز کند چنان که به اول بود. حاکم …
- بخش ۳ - توبه و عزم سفر حج ناصرخسرو قبادیانی… است و دست باز داشتن از منهیات و ناشایست، چنان که حق سبحانه و تعالی فرموده است.
- بخش ۱۷ - قرول و مرد عرب شصت ساله ناصرخسرو قبادیانی… عربی بدوی در آمد، نزدیک من آمد، شصت ساله بوده باشد، و گفت قران به من آموز. «قل اعوذ برب الناس» او را تلقین میکردم و او با من میخواند. چون من گفتم «من الجنة و الناس»، گفت: «ارایت الناس»؟ یعنی «آیا آدم دیدهای؟» و گفت نی …
- بخش ۱۹ - جند قنسرین، سرمین، معمره النعمان و استوانهٔ سنگینش ناصرخسرو قبادیانی… و در شهر نماند. بالای آن ستون ده ارش قیاس کردم، و بازارهای او بسیار معمور دیدم و مسجد آدینه شهر بر بلندی نهاده است، در میان شهر، که از هر جانب که خواهند به مسجد در شوند سیزده درجه بر بالا باید شد. و کشاورزی ایشان همه گند …
- بخش ۴ - عزم نیشابور و کسوف ناصرخسرو قبادیانیو بنای مدرسهای فرموده بود به نزدیک بازار سراجان، و آن را عمارت میکردند، و او خود به ولایتگیری به اصفهان رفته بود بار اول و دویم ذی القعده از نیشابور بیرون رفتم در صحبت خواجه موفق، که خواجهٔ سلطان بود.
- بخش ۷۱ - معارضه ناصرخسرو قبادیانی… و آن آلات که سازد هم بر آن گونه که خرد بگوید آواز بیرون آرد و تواند نمود او حس را اندر صنعتی که بکند آوردن ، چنانک اگر چیزی مرغی کند آن مرغ نجنبد و نه پرد ، و گر دانه تراشد چنانک گفتیم آن دانه نروید .
- بخش ۸۷ -صفت اعمال بصره ناصرخسرو قبادیانی… یها از آن جا نتوانستی گذشتن. غرقابی عظیم بود. زنی از مالداران بصره فرمود تا چهارصد کشتی بساختند و همه پر استخوان خرما کردند و سر کشتیها محکم کردند و بدان جایگه غرق کردند تا آن چنان شد که کشتیها میگذرند.
- بخش ۸۶ - شهر ابله ناصرخسرو قبادیانیو شهر ابله که بر کنار نهر است و نهر بدان موسوم است شهری آبادان دیدم با قصرها و بازارها و مساجد و اربطه که آن را حد و وصف نتوان کرد و اصل شهر بر جانب شمال نهر بود و از جانب جنوب نیز محلتها و مساجد و اربطه و بازارها بود و …
- بخش ۲۹ - حیفا ناصرخسرو قبادیانی… ری بسیار دیدیم که در میان خاک و گل معجون شده بود و همچو سنگ شده از بس موج که بر آن کوفته بود.
- فصل شصت و نهم - فرمود این که میگویند در نفس آدمی شرّی هست جلال الدین محمد مولویفرمود این که میگویند «در نفس آدمی شرّی هست که در حیوانات و سِباع نیست» نه از آن روست که آدمی ازیشان بدترست، از آن روست که آن خوی بد و شر نفس و شومیهایی که در آدم است برحسب گوهر خفی است که دروست که این اخلاق و شومیها و …
- فصل سی و پنجم - صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت جلال الدین محمد مولوی… پیش تو آن قدر دارد و در دَوری که هنری را طالب نباشد هیچ آن هنر را نیاموزند و نورزند. گویند که عشق آخرِ افتقار است و احتیاج است به چیزی. پس احتیاج اصل باشد و محتاجٌ الیه فرع. گفتم آخر این سخن که میگویی از حاجت میگویی. …
