جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۴۵۰ از ۸۳۵
- بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم میگوید جلال الدین محمد مولویکه نسوزیدست این نام از اجلکش مسمی صدر بودست و اجل
- بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر جلال الدین محمد مولویگفت با اینها مرا صد حجت استلیک جمعاند و جماعت قوت است
- بخش ۴۰ - خبر یافتن جد مصطفی عبدالمطلب از گم کردن حلیمه محمد را علیهالسلام و طالب شدن او گرد شهر و نالیدن او بر در کعبه و از حق درخواستن و یافتن او محمد را علیهالسلام جلال الدین محمد مولویوز چنان بانگ بلند و نعرههاکه بمیلی میرسید از وی صدا
- بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمیگشایم هیچ کس را از یاران نمیشناسم کی او من باشد برو جلال الدین محمد مولویحلقه زد بر در به صد ترس و ادبتا بنجهد بیادب لفظی ز لب
- بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان جلال الدین محمد مولویگفت صد خدمت کنم رفت آن زمانسوی خانهٔ آن جهود بیامان
- بخش ۳۱ - ظاهر شدن فضل و زیرکی لقمان پیش امتحان کنندگان جلال الدین محمد مولویتا که لقمان دست سوی آن بردقاصدا تا خواجه پسخوردش خورد
- بخش ۱۱ - باقی قصهٔ اهل سبا جلال الدین محمد مولویقصد خون ناصحان میداشتندتخم فسق و کافری میکاشتند
- چهلم جلال الدین محمد مولویبربود جام مهرش، چو تو صد هزار سرکشبستان قدح، نظر کن، که تو با کی میستیزی
- بخش ۱۱۴ - آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشد جلال الدین محمد مولویدر به در این شیخ میآرد نیازبر فلک صد در برای شیخ باز
- بخش ۴۷ - تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند جلال الدین محمد مولویقاصدان را بر عصایش دست نیتو بخسپ ای شه مبارک خفتنی
- بخش ۲۶ ابوالقاسم فردوسیهمه دشت پر باده و نای بودبه هر کنج صد مجلس آرای بود
- بخش ۶۶ ابوالقاسم فردوسیچو بالای سیصد به زرین ستامببردند با خسرو نیک نام
