جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۴۴۳ نتیجه برای «غم» · صفحهٔ ۴۹۴ از ۷۰۴
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۰ جلال الدین محمد مولویاتاک الصوم فی حلل السعودفدم واسلم علی رغم الحسود
- بخش ۸۱ - صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقهها میساخت از سوال کردن با این نیت کی صبر از سوال موجب فرج باشد جلال الدین محمد مولویگفت لقمان صبر هم نیکو دمیستکه پناه و دافع هر جا غمیست
- بخش ۱۶۵ - در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره جلال الدین محمد مولویزین نسق غمخوارگان بیخبرپند میدادند او را از غیر
- بخش ۶۳ - در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری جلال الدین محمد مولویفال بد رنجور گرداند همیآدمی را که نبودستش غمی
- بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر میکن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بیچون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر میشود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولویتا دو سال این کار کرد آن مرد کاربعد از آن امر آمدش از کردگار
- بخش ۳۵ - بوجود آمدن موسی و آمدن عوانان به خانهٔ عمران و وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آتش انداز جلال الدین محمد مولویغمز کردندش که اینجا کودکیستنامد او میدان که در وهم و شکیست
- بخش ۱۰۲ - پرسیدن صدیقه رضیالله عنها از مصطفی صلیالله علیه و سلم کی سر باران امروزینه چه بود جلال الدین محمد مولویگفت این از بهر تسکین غمستکز مصیبت بر نژاد آدمست
- بخش ۳۸ - قال النبی علیهالسلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال جلال الدین محمد مولویگفت پیغمبر که رحم آرید برجان من کان غنیا فافتقر
- بخش ۲۰۶ - تفسیر یا جبال اوبی معه والطیر جلال الدین محمد مولوینغمهٔ اجزای آن صافیجسدهر دمی در گوش حسش میرسد
- بخش ۸۶ - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد جلال الدین محمد مولویآن غزان ترک خونریز آمدندبهر یغما بر دهی ناگه زدند
- فصل سی و چهارم - مرا عجب میآید که این حافظان چون پی نمیبرند جلال الدین محمد مولوی… از احوال عارفان؟ چنین شرح که میفرماید «وَ لَاتُطِع کُلَّ حَلَّافٍ غمّاز» خاص خود اوست که فلان را مشنو هرچه گوید که او چنین است با تو هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیْمٍ مَناّعٍ لِلْخَیْرِ. الّا قرآن عجب جادوست غیور چنان …
- بخش ۵ - بیان آنک خطای محبان بهترست از صواب بیگانگان بر محبوب جلال الدین محمد مولویخشم پیغمبر بجوشید و بگفتیک دو رمزی از عنایات نهفت
