جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۹۴ نتیجه برای «چند» با فیلتر سایر قالبها · صفحهٔ ۵ از ۳۳
- بخش ۱۴ جامیشاعری به توقع فایده به در خانه معن زایده آمد چند روزی آنجا بود، بار نیافت. از باغبان وی التماس کرد که چون معن به باغ درآید و برکنار آب نشیند مرا آگاه کن! چون آن وقت درآمد باغبان وی را آگاه ساخت، این بیت را که:
- بخش ۳ جامیموشی چند سال در دکان خواجه بقال از نقلهای خشک و میوه های تر مالامال به سر می برد و از آن نعمتهای خشک و تر می خورد خواجه بقال آن را می دید و اغماض می کرد و از مکافات وی اعراض می نمود، تا روزی به حکم آنکه گفته اند:
- حکایت شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیتنی چند از روندگان در صحبتِ من بودند، ظاهرِ ایشان به صَلاح آراسته و یکی را از بزرگان در حقِّ این طایفه حُسنِ ظنّی بلیغ؛ و اِدراری معیّن کرده؛ تا یکی از اینان حرکتی کرد نه مناسبِ حالِ درویشان. ظنِّ آن شخصْ فاسد شد و بازار …
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیتنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند و شریکِ رنج و راحت. خواستم تا مُرافقت کنم، موافقت نکردند. گفتم: این از کرمِ اخلاق بزرگان بَدیع است روی از مصاحبتِ مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن، که من در نفْسِ خویش این قدر …
- بخش ۳۲ - امیر علی شیر نوایی جامی… وایی - رحمه الله، و صاحب دولتی که زمان ما به وجود شریف او مشرف است هر چند پایه قدر وی نظر به مراتب جاه و حشمت و قرب پادشاه صاحب شوکت و قیاس به مناقب معنوی از فضل و ادب و فضایل موهوب و مکتسب از آن بلندتر است که وی را به ح …
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیجوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
- شمارهٔ ۷ سعدی شیرازیچند باشد چو جِسرِ بغدادشآب در زیر و آدمی در پشت؟
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیبا عزیزی نشست روزی چندلاجرم همچنو گرامی شد
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیپایِ مسکینْ پیاده چند رود؟کز تحمّل ستوه شد بُختی
- شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیاز مایهٔ بیسود نیاساید مردمار از دم خویش چند بتواند خورد
- حکمت شمارهٔ ۵۵ سعدی شیرازیسنگی به چند سال شود لعل پارهایزنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ
- حکمت شمارهٔ ۶۷ سعدی شیرازیشنیدهای که سکندر برفت تا ظلماتبه چند محنت و خورد آن که خورد آب حیات
