جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۵۰۰ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۶ جلال الدین محمد مولویمبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانیبه بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۸ جلال الدین محمد مولویخداوندا تو میدانی که صحرا از قفس خوشترولیکن جغد نشکیبد ز گورستان ویرانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۰ جلال الدین محمد مولویمرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخنخاییعجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۴ جلال الدین محمد مولویچو کهها را شکافانید کانها را پدید آردببینی لعل اندر لعل میتابد چو مهتابی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۳ جلال الدین محمد مولویبیا ای ساقی لب گز تو خامان را بدان میپززهی بستان و باغ و رز کز آن انگور افشردی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ جلال الدین محمد مولویاگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردممرا بیحله وصلت بدین عوری روا داری
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۰ جلال الدین محمد مولویگهی رویش سیه دارد گهی در موی خود مالدگه او را سرنگون دارد گهی سازد بدو کاری
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۳ جلال الدین محمد مولویاشارت کن بدان سرده که رندانند اندر دهسبک رطل گران درده که تو ساقی آن جامی
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۴ جلال الدین محمد مولویبه نور مه بدید اشتر میان راه استادهز شادی آمدش گریه به سان ابر نیسانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۶ جلال الدین محمد مولویسحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانیبدین حالم که میبینی وزان نالم که میدانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۳ جلال الدین محمد مولویچه با لذت جفاکاری که میبکشی بدین زاریپس آنگه عاشق کشته تو را گوید چه خوش خویی
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۴ جلال الدین محمد مولویکسی کو در شکرخانه شکر نوشد به پیمانهبدین سرکای نه ساله نداند کرد خرسندی
