جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۵۷۳ از ۶۱۱
- بخش ۱۰۲ - گفتن خواجه در خواب به آن پایمرد وجوه وام آن دوست را کی آمده بود و نشان دادن جای دفن آن سیم و پیغام کردن به وارثان کی البته آن را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از آن قبول نکند یا بعضی را قبول نکند هم آنجا بگذارند تا هر آنک خواهد برگیرد کی من با خدا نذرها کردم کی از آن سیم به من و به متعلقان من حبهای باز نگردد الی آخره جلال الدین محمد مولویور روا دارند چیزی زان ستدبیست چندان خو زیانشان اوفتد
- بخش ۷۷ - اعتراض کردن معترضی بر رسول علیهالسلام بر امیر کردن آن هذیلی جلال الدین محمد مولوییا رسولالله درین لشکر نگرهست چندین پیر و از وی پیشتر
- بخش ۱۰۳ - عذر گفتن فقیر به شیخ جلال الدین محمد مولویچونک در تو میشود لقمه گهرتن مزن چندانک بتوانی بخور
- بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن جلال الدین محمد مولویموجهای تیز دریاهای روحهست صد چندان که بد طوفان نوح
- فصل بیست و هفتم - اوراد طالبان و سالکان ان باشد که به اجتهاد و بندگی مشغول شوند جلال الدین محمد مولوی… حْنُ الصَّافوْنَ وَ اِنَّا لَنَحْنُ المُسَبِّحُوْنَ . صدهزار صف است هرچند که پاکتر میشود پیشتر میبرند و هرچند کمتر میشود به صف ِ پستر میبرند؛ که اَخرُّوْهُنَّ مِنْ حَیْثُ اَخَّرَهُّنَ اللهُّ . این قصّه دراز است و از …
- بخش ۳۱ - ظاهر شدن فضل و زیرکی لقمان پیش امتحان کنندگان جلال الدین محمد مولوینوش چون کردی تو چندین زهر رالطف چون انگاشتی این قهر را
- فصل سیزدهم - شیخ ابراهیم گفت که سیفالدین فرّخ چون جلال الدین محمد مولوی… همه پیش ماست بینهایت؛ به قدر معلوم به تو میفرستیم پس تأمّل میکن که چندین هزار خلق قرناً بعد قرن آمدند و ازین دریا پر شدند و باز تهی شدند؛ بنگر که آن چه انبار است! اکنون هرکهرا بر آن دریا وقوف بیشتر دل او بر طبله سردت …
- بخش ۱۱۴ - آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشد جلال الدین محمد مولویرو به شهر آورد آن فرمانپذیرشهر غزنین گشت از رویش منیر
- بخش ۳۲ ابوالقاسم فردوسیشما دل مدارید چندین به غمکه از غم شود جان خرم دژم
- بخش ۳۰ ابوالقاسم فردوسیچو گودرز و چون طوس نوذرنژادسخن رفت چندی ز بیداد و داد
- بخش ۴۲ ابوالقاسم فردوسیز اخترشناسان بسی پیش خواندوزان کودک مرده چندی براند
- بخش ۶ ابوالقاسم فردوسیجهانجوی پیش جهانآفرینبمالید چندی رخ اندر زمین
