جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۰۳۲ نتیجه برای «چند» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۶۹ از ۱۷۰
- بخش ۱۱ - گفتار در فضایل سخن و سخنوری و تقریب نظم این منظومه از عیب تکلف بری که نامزد است به خردنامه اسکندری جامیازان سحر بستم زبان چند باروز آن نادر افسون شدم توبهکار
- بخش ۵۶ - معذور داشتن زنان مصر بعد از مشاهده جمال یوسف زلیخا را و دلالت کردن یوسف را بر انقیاد زلیخا و تهدید کردن وی به زندان جامیموکل سخترویی چند بر ویمجاور تلخگویی چند در وی
- بخش ۳۰ - باز خریدن مجنون غزالی را از صیاد و آزاد کردن وی بر یاد لیلی کردن وی بر یاد لیلی جامیآن را شده بند بند مپسندبگذار نسفته مهره ای چند
- بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین وحشی بافقیخوشی چندان که در قربت فزون تربه مهجوری دل از غم پر ز خون تر
- شیر حکمت از پستان خامه گشادن و طفل فسانه را در مهد خیال پرورش دادن در آغاز حکایت عشقبازی و ابتداء روایت نکته سازی وحشی بافقیوزیر و پادشاه و خادمی چندز دیگر لشکری بگسسته پیوند
- نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن وحشی بافقیچو روزی چند شد شه رخت بربستبه جای تخت بر تابوت بنشست
- بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستایی سعدی شیرازیزدن بر خر نامور چند بارسر و دست و پهلوش کردن فگار
- بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب جلال الدین محمد مولویتا ز رزق بیدریغ خیرهخنداین سگان را حصه باشد روز چند
- بخش ۴۳ - مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لَیْتَ قَوْمي یَعْلَمونَ جلال الدین محمد مولویترک این تزویر گو شیخ نفورآب شوری جمع کرده چند کور
- بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره جلال الدین محمد مولویچند سیلی بر سرش زد گفت گیردر کشید از بیم سیلی آن زحیر
- بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع جلال الدین محمد مولویچند ازین صبر و ازین سه روزه چندچند ازین زنبیل و این دریوزه چند
- بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم جلال الدین محمد مولویچون کند جان بازگونه پوستینچند وا ویلی بر آید ز اهل دین
