جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۶۹۸ از ۱٬۰۳۶
- فصل پنجاهم - همه چیز را تا نجویی نیابی، جز این دوست را تا نیابی نجویی جلال الدین محمد مولوی… اب را از مشرق برمیآرد و به مغرب فرو میبرد تو بعکس آن کن. این سخن از روی ظاهر مخالف آنست فرمود که حاشا که ابراهیم به دلیل او ملزم شود و او را جواب نماند بلک این یک سخن است در مثال دیگر یعنی که حقّ تعالی جنین را از مشرق …
- مناجات جلال الدین محمد مولوی… ضههای اعمال نهادهایم بر خاشاک از آسیب چنگال گربهٔ شهوت نگاه دار. ماهرویان عمل، کاهربایی دارند در دل ما، خداوندا! ما را هنگی و قوتی بخش تا ربوده نشود. تن شوره گشتهٔ ما راکه از آب شور حرص، شوره گشته است، به توفیق مجاهده، …
- فصل ششم - پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود جلال الدین محمد مولوی… ک نجستم؛ باز بجویم» و چون باز میجوید نمییابد همچنین تا گاهی که رحمت روی نماید بیحجاب بعد ازان داند که راه آن نبود. امّا حقتعالی بندگان دارد که پیش از قیامت چنانند و میبینند. آخر علی رضی الله عنه میفرماید لَوْ کُشِف …
- فصل اول - یکی میگفت که مولانا سخن نمیفرماید جلال الدین محمد مولوی… به دکان، اما درین خیالات، تزویر پنهان است. نمیبینی که فلان جایگاه میروی پشیمان میشوی ؟ و میگویی پنداشتم که خیر باشد، آن خود نبود. پس این خیالات بر مثال چادرند و در چادر کسی پنهان است، هرگاه که خیالات از میان برخیزند …
- بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السّلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش جلال الدین محمد مولویهست دیوان محاسب عام راوان پری رویان حریف جام را
- بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس جلال الدین محمد مولویاین رها کن عشقهای صورتینیست بر صورت نه بر روی ستی
- بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل جلال الدین محمد مولویچون حیات از حق بگیری ای رویپس شوی مستغنی از گِل میروی
- فصل بیستم - شریفِ پایسوخته گوید: جلال الدین محمد مولوی… آیند اول تبسمی آنگه اندکاندک رختها را از برگ و میوه پیدا میکند و درویشانه و صوفیانه همه را در میان مینهد و هرچ دارد جمله درمیبازد. پس کارهای عالم را و عقبی شتاب کرد و در اول کار مبالغه نمود آن کار میسّر او نشد اگر …
- بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی جلال الدین محمد مولویدر مدزد آن روی مه از شب روانسرمکش زین جوی ای آب روان
- بخش ۷ ابوالقاسم فردوسینه بر شخ و ریگش بروید گیازمینش روان ریگ چون توتیا
- بخش ۶ ابوالقاسم فردوسیسیه گشت در دشت شمشیر و دستبروی اندر افتاده برسان مست
- بخش ۵ ابوالقاسم فردوسیبه کردار کوه از دو رویه سپاهز آهن به سر بر نهاده کلاه
