جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱٬۲۷۴ نتیجه برای «جز» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۷۲ از ۱۰۷
- بخش ۹۴ - آغاز منور شدن عارف بنور غیببین جلال الدین محمد مولویآفتاب و ماه و این استارگانجز به حاجت کی پدید آمد عیان
- بخش ۴۰ - اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس جلال الدین محمد مولویگرچه شاهی، خویش فوقِ او مبینگرچه شهدی، جز نباتِ او مچین
- بخش ۸۷ - در بیان کسی کی سخنی گوید کی حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد چنان که کفره و لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقولُنَّ اللهُ خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فدای او کردن چه مناسب باشد با جانی کی داند کی خالق سموات و ارض و خلایق الهیست سمیعی بصیری حاضری مراقبی مستولی غیوری الی آخره جلال الدین محمد مولویجز مگر آید عنایتهای ضوکز جهان و زین روش آزاد شو
- بخش ۱۶۶ - جواب حمزه مر خلق را جلال الدین محمد مولویدانک نبود فعل همرنگ جزاهیچ خدمت نیست همرنگ عطا
- بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بیکسب و بیحساب جلال الدین محمد مولویانبیا در قطع اسباب آمدندمعجزات خویش بر کیوان زدند
- بخش ۱۰۵ - رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام جلال الدین محمد مولویمکسب کوران بود لابه و دعاجز لب نانی نیابند از عطا
- بخش ۱۳۱ - لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو به نیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستی و برادری کی سبو کی شما سبطیان بهر خود پر میکنید از نیل آب صاف است و سبوکی ما قبطیان پر میکنیم خون صاف است جلال الدین محمد مولویکوه در سوراخ سوزن کی رودجز مگر کآن رشتهٔ یکتا شود
- بخش ۱۲۵ - مکرر کردن برادران پند دادن بزرگین را و تاب ناآوردن او آن پند را و در رمیدن او ازیشان شیدا و بیخود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بیدستوری خواستن لیک از فرط عشق و محبت نه از گستاخی و لاابالی الی آخره جلال الدین محمد مولویگفت تا شاهیت در وی عشق کاشتجز هوای تو هوایی کی گذاشت
- بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع ما بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیتها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و میگفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان میگفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر جلال الدین محمد مولویدر تضرع جوی و در افنای خویشکز تفکر جز صور ناید به پیش
- بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو جلال الدین محمد مولویجان مادر چشم روشن گویدتجز غم و حسرت از آن نفزویدت
- فصل سی و هفتم - مصطفی صلّی الله علیه و سلّم با صحابه نشسته بود جلال الدین محمد مولوی… کس را علامتها و نشانها باشد، در فعلش و در قولش، در سیماش، در همهٔ اجزای او نشان و علامت آن باشد. اکنون چون آن نشانها را دیدید روی به وی آرید و او را قوی گیرید تا دستگیر شما باشد.» ایشان همه محجوج میشدند و بیش سخنشا …
- بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت جلال الدین محمد مولویکه صواب اینست و راه اینست و بسکی زند طعنه مرا جز هیچکس
