جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۸۰۹ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۶۲ - حکایت در تقریر آنک صبر در رنج کار سهلتر از صبر در فراق یار بود جلال الدین محمد مولویبس بجوشیدی درین عهد مدیدترکجوشی هم نگشتی ای قدید
- بخش ۲۹ - در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است جلال الدین محمد مولویخود همو بود آخرین و اولینشرک جز از دیدهٔ احول مبین
- بخش ۷۹ - بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بینیازیست چنان که آینه بیصورتست و ساده است و بیصورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره جلال الدین محمد مولویخون بجوش آمد ز شعلهٔ اشتیاقتا پدید آمد بر آن مجنون خناق
- بخش ۱۶۸ - وفات یافتن بلال رضی الله عنه با شادی جلال الدین محمد مولویجفت او دیدش بگفتا وا حربپس بلالش گفت نه نه وا طرب
- بخش ۱۳۰ - معنی حزم و مثال مرد حازم جلال الدین محمد مولویهر کجا دانه بدیدی الحذرتا نبندد دام بر تو بال و پر
- بخش ۳۴ - باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدسالله سره جلال الدین محمد مولویخود همان بد دیگر او را کس ندیدچون پری از آدمی شد ناپدید
- بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی جلال الدین محمد مولویجز به مصنوعی ندیدی صانعیبر قیاس اقترانی قانعی
- بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راهزن جلال الدین محمد مولویکه بیا تا ماه بِنمایَم تُراماه را هَرگز نَدید آن بیصَفا
- بخش ۱۳۱ - باز آمدن به شرح قصهٔ شاهزاده و ملازمت او در حضرت شاه جلال الدین محمد مولویشاهزاده پیش شه حیران اینهفت گردون دیده در یک مشت طین
- بخش ۱۶۹ - خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزک جلال الدین محمد مولویزن بدید آن سستی او از شگفتآمد اندر قهقهه خندهش گرفت
- بخش ۱۵۶ - وحی آمدن از حق تعالی به موسی کی بیاموزش چیزی کی استدعا کند یا بعضی از آن جلال الدین محمد مولویباز کافر خورد شربت از صدیدهم ز قوتش زهر شد در وی پدید
- بخش ۶ - حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلق جلال الدین محمد مولویپیشتر ز افلاک کیوان دیدهاندپیشتر از دانهها نان دیدهاند
